تبليغاتX

باتشکر از انتخاب شما عاشقان . دراین وبلاگ سعی کرده ام از مطالب آرشیوهای دیگر سایت ها که شاید گذرا به این ساز پرداخته اند برای شما دوستاران ساز دل نواز سه تار جمع آوری کنم به نظر من این مطلب ها در آرشیو سایت ها خاک می خورند و با این کار , دوستاران این ساز _ می توانند همه این مطالب را یکجا مطالعه کنند_ با تشکر

عشق سه تار
اولین وبلاگ تخصصی سه تار

آیا اسم یک گوشه صرفاً یک اسم است؟ آیا به فرض گوشه های "مخالف سه گاه "، "بختیاری"، "بسته نگار" ارزشی یکسان دارند؟ از کجا می توان نظام نهفته در گوشه های ردیف و شباهت ها و تفاوت های خاص آنها را درک کرد؟
سوالاتی این چنینی باعث می شوند که به تقسیم بندی گوشه ها بپردازیم. همان طور که مشخص است برخی گوشه ها در شناساندن یک دستگاه و درجات مختلف آن نقش کلیدی دارند.
برخی گوشه ها از حالتی مشخص برخوردارند و می توانند در دستگاه های مختلف تکرار شوند. برخی گوشه ها ظاهراً از موسیقی مناطق مختلف وارد ردیف شده اند و برخی نیز ارتباطی تنگاتنگ با شعر و به ویژه وزن های خاص شعری دارند. این است که پس از جداسازی فرودها که کارکتری منحصر به فرد و ویژه دارند و باید به طور جداگانه مورد بحث قرار گیرند، به یک تقسیم بندی کلی از گوشه ها می رسیم:
الف) گوشه های مقامی:
لفظ مقام در اینجا معنای دوگانه دارد. یکی اینکه این گوشه ها نسبت خاصی با مقام های اصلی موسیقی ایرانی دارند. دوم اینکه نسبت به گوشه های دیگر از جایگاه و مقام خاص تری برخوردارند. گوشه های مقامی گوشه هایی هستند که در یک دستگاه تاکید در نشان دادن و نمایاندن درجه خاصی از گام آن دستگاه را دارند. حتی اگر به وجود داشتن گام در موسیقی ایرانی قائل نباشیم، می توان باز هم وجود گوشه های مقامی را توجیه نمود. یک گوشه مقامی در یک دستگاه نسبت خاصی با اولین و مهمترین مقام آن دستگاه دارد. به عنوان مثال در دستگاه سه گاه، مقام مبدأ، همان سه گاه است (چیزی که اغلب به عنوان درآمد شه گاه شناخته می شود). زابل گوشه ای مقامی است که شاهد آن درجه سوم گام سه گاه است. به عبارت دیگر، شاهد زابل به اندازه فاصله سوم نیم بزرگ بالاتر از شاهد سه گاه است. همان گونه که ملاحظه کردید تعبیر دوم، فارغ از گام و درجات ناشی از آن می باشد. اما به نظر می رسد برای سادگی گفتار، بهتر است از همان سیستم درجه بندی گام ها استفاده گردد.
گوشه مقامی به هر کجا فرود بیابد، متعلق به آن مقام خواهد بود. به عنوان مثال مقام ابوعطا به شور فرود می آید؛ بنابر این ابوعطا به شور تعلق دارد. یا مقام بیداد به همایون فرود می آید؛ بنابر این به همایون تعلق دارد. به این ترتیب مشخص می شود که در ردیف، مقام ها بر دو نوع کلی هستند. دسته اول مقام هایی می باشند که مقام های دیگر به آنها فرود می آیند و بدین دلیل از اهمیت و مرکزیت خاصی برخوردار می گردند.
همین امر سبب می گردد که نام دستگاه ها را بر اساس نام همین مقام ها تعیین کنیم. مقام های شور، سه گاه، چهارگاه، همایون، ماهور، نوا و ... به دلیل فرود پذیری خاصی که دارند عنوان دستگاه را به خود اختصاص داده اند. در صورتی که مقام هایی مانند بیداد، حجاز، دلکش، و مخالف علی رغم گستردگی که دارند به مقام هایی دیگر فرود می آیند (نت فرود آنها با شاهدشان تفاوتی بیشتر از یک درجه دارد.) این مقام ها را که به صورت گوشه های مهم دشتگاه ها مطرح هستند، مقام های تابع یا فرعی نیز می توان نامید. البته باید توجه داشت که ویژگی اصلی یا فرعی بودن با توجه به معیارهای موجود در ردیف های کنونی تعیین می شود. چه بسا که در گذشته مقامی مانند حجاز یا نهفت اهمیتی بسیار بیشتر از امروز داشته و نیازی به فرود آمدن در مقامی دیگر نداشته است.
▪ حال برای روشن شدن ارتباط مقام های مختلف با یکدیگر، مقام های کاربردی تر ردیف موسیقی ایرانی را با ذکر درجه شان نسبت به مقام مبدأ نام می بریم:
۱) دستگاه شور:
درآمد شور  (۱)، درآمد رهاوی  (۲)، ترک  (۳)، ابوعطا  (۴)، شهناز  (۵)، حجاز  (۵)، بیات کرد  (۵)، دشتی  (۵)، عشاق  (۸).
باید این نکته را ذکر کرد که در شور به علت وسعت و تعداد گوشه ها، از شور چهار پرده بالاتر نیز استفاده می شود و بسیاری از مقام های شور در همان شور چهار پرده بالاتر فرود می آیند. اگر شور مبدأ، را شور سل فرض کنیم، شور دوم در پرده دو خواهد بود.
ـ مقام های شور دوم عبارتند از:
درآمد رضوی  (۱)، قرچه  (۱)، رضوی  (۴)، بزرگ  (۵)، حسینی  (۵)، ملک حسینی  (۸).
قابل ذکر است که در حال حاضر مقام ترک بندرت روی شور فرود می آید و می توان آن را تا حد زیادی مستقل در نظر گرفت. از سوی دیگر افشاری در پرده های مختلف فرود می آید و در نظر گرفتن مبدائی خاص برای آن دشوار است.
۲) دستگاه همایون:
درآمد همایون  (۱)، فرود  (۱)، چکاوک  (۴)، شوشتری  (۴)، بیداد  (۵)، اوج  (۸).
در حال حاضر بیات اصفهان و بیات شیراز بندرت در مقام همایون فرود می آیند و فرودهای خاص خود را دارند. بنابراین می توان آن دو مقام را نیز در حد خود مستقل فرض کرد.
۳) دستگاه نوا:
درآمد نوا  (۱)، بیات راجع  (۲)، نیشابورک  (۳)، نهفت  (۵).
۴) دستگاه سه گاه:
درآمد سه گاه  (۱)، زابل  (۳)، مویه  (۴)، حصار  (۵)، مخالف  (۶)، مغلوب  (۸).
۵) دستگاه چهارگاه:
درآمد چهارگاه  (۱)، زابل  (۳)، مویه  (۴)، حصار  (۵)، مخالف  (۶)، مغلوب  (۸).
۶) دستگاه ماهور:
درآمد ماهور  (۱)، گشایش  (۲)، حصار  (۴)، شکسته  (۵)، دلکش  (۵)، عراق و نهیب  (۸)، راک  (۸).
البته دستگاه ماهور نیز مانند شور مقام های زیادی را در بر می گیرد و فرود های دو گانه ماهور، این نکته را به ذهن متبادر می کند که ظاهراً پس از اجرای چند مقام در ماهور مبدأ، ماهور دیگری در چهار پرده بالاتر آغاز می گردد و مقام هایی مانند دلکش، خاوران، طرب انگیز و راک به ماهور دوم تعلق دارند.
نباید تصور شود که دانستن صرفاً یک عدد (اینکه شاهد آن مقام چه نتی است) می تواند برای نشان دادن ویژگی های یک مقام کافی باشد. عوامل بسیار دیگری از جمله نت های متغیر، ایست ها و گردش خاص ملودی یک مقام همگی در شناساندن آن نقش بسزایی دارند.
ب) گوشه های حالتی:
گوشه های خاصی هستند که به مقام و دستگاه خاصی تعلق ندارند و عبارت موسیقایی مشخصی که حالتی بخصوص دارند باعث شناخته شدن آنها می گردد. برای درک بهتر شاید لازم باشد گوشه های حالتی را در دو قسمت بررسی کنیم:
۱) گوشه های حالتی با ریتم خاص:
عبارت موسیقای که در این گوشه ها قابل تشخیص می باشد واجد ریتم بخصوصی است. ریتمی که می تواند در مقام ها و دستگاه های مختلف تکرار شود. گاهی این ریتم با وزن های شعری کوتاهی مطابقت دارد. به عنوان مثال ریتمی که گوشه کرشمه دارد با وزن شعر "ندانمت به حقیقت که در جهان به چه مانی" مطابقت دارد.
▪ مهمترین گوشه های حالتی از این نوع عبارتند از:
کرشمه (که خود واجد چندین واریاسیون می باشد)، نغمه، زنگوله، پنجه شعری، پنجه کردی.
۲) گوشه های حالتی با حرکت ملودیک خاص: در این گوشه ها صرفاً ریتم موسیقی نیست که ایجاد کننده حالت می باشد؛ بلکه حرکت خاص ملودی نیز در ایجاد آن حالت خاص دخالت دارد. به عنوان مثال در بسته نگار نوع اول، باید از نت اول حرکتی به نت زیرین صورت گیرد و سپس از آن نت دوباره به نت اول بازگشت شود. تکرار این موتیف است که حالت بسته نگار را ایجاد می کند.
▪ مهمترین گوشه های حالتی با ملودی خاص عبارتند از:
بسته نگار، بال کبوتر، پروانه، محیر، اوج و حضیض، حزین.
۳) گوشه هایی با اسم خاص:
بسیاری از گوشه ها ریشه در زمان ها و مکان های دور دست دارند و شاید بهترین راه برای شناسایی این گوشه ها استفاده از اسم خاص آنها باشد.
▪ ابتدا نام گوشه هایی برده می شود که به خاستگاه مکانی خاصی اشاره می کنند:
دشتستانی، گیلکی، دیلمان، بیدگانی، کوچه باغی، حاجیانی، دزفولی، شوشتری، بختیاری، خوارزمی، خاوران، نیشابورک، ماوراءالنهر، آذربایجانی.
البته گوش های دیگری نیز بر مبنای اسامی خاص در ردیف موسیقی ایرانی وارد شده اند.
▪ برخی از این گوشه ها ریشه ای عربی دارند:
ابوالچپ، مبرقع، معربد، بوسلیک، بحر نور، روح الارواح.
▪ برخی ریشه ای قومی یا مذهبی دارند:
گبری، مسیحی، آشوراوند، قجر، عشیرون.
▪ برخی نیز احتمالاً به موسیقی دوران ساسانیان اشاره می کنند:
خسروانی، نوروز، سپهر.
۴) گوشه های وزن شعری:
گوشه های نسبتاً بلندی هستند که با اشعار خاصی (که اغلب وزن شعری بخصوصی دارند) پیوند مشخصی برقرار ساخته اند. با حذف کردن شعر و وزن آن، این گوشه ها معنای خاص خود را از دست می دهند. برخی از این گوشه ها عمومی ترند و در بیشتر مقام ها و دستگاه ها ممکن است وجود داشته باشند. مانند مثنوی که وزن بخصوصی بر آن حکمفرماست و در بیشتر دستگاه ها وجود دارد.
مثنوی های سه گاه و چهارگاه را حدی، پهلوی و رجز می نامند. ساقی نامه و صوفی نامه از دیگر گوشه های وزن شعری هستند که اولی در ماهور و دومی در همایون اجرا می گردد. شاید بتوان لیلی و مجنون را از گوشه های وزن شعری دانست. اصراری بر آن نیست که تمام گوشه های ردیف به نوعی وارد یکی از تقسیم بندی های خاص شوند و در آنجا ثابت بمانند. بلکه منظور این بوده که در مورد کارکرد و فلسفه وجودی هر گوشه تفکر بیشتری شود.
به عنوان مثال مشخص نیست که شوشتری مقامی در همایون است و یا گوشه ای با اسم خاص (با توجه به نام آن). ولی حداقل انتظار نمی رود که برای کرشمه، شاهد و فرود و غیره در نظر گرفته شود. زیرا گوشه های حالتی تاکیدی در نمایاندن درجه خاصی ندارند (هر چند در بیشتر مقام ها ممکن است اجرا شوند). فایده دیگر تقسیم بندی فوق این است که امکان بررسی های کارشناسانه در قالب چهارچوب های گفته شده بیشتر می شود.
به عنوان مثال مقام هایی که تعلق به جای خاصی ندارند (مانند افشاری)، و یا مقام هایی که فرود های غیر طبیعی دارند (مانند دلکش و راک) و نیاز به بررسی های کارشناسانه دارند تا نسبت های خاص بین مقام های مختلف بهتر شناخته شود. از سوی دیگر زمان زیادی تا کشف جایگاه اصلی تمام گوشه های ردیف در این تقسیم بندی باقی مانده است.
تقسیم بندی ارائه شده در این مقاله مانند نشان دادن کتابخانه ای با چهار قفسه بود که عجالتاً تعدادی از کتاب های پراکنده روی زمین (که روی هر یک نام یکی از گوشه های ردیف حک شده است) در درون قفسه های جای داده شده اند. هنوز کتاب های زیادی بر زمین باقی مانده است و شاید وظیفه تمام عزیزان موسیقی شناس ایرانی باشد که با دقت و حوصله جایگاه این کتاب ها را در قفسه های کتابخانه ردیف موسیقی ایرانی مشخص نمایند.

   
نوشته: پژمان آذرمینا  
منبع:سایت تخصصی موسیقی ایران


+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

از میان جوانان دیگر کمتر می توان جوانی را یافت که هنوز تمایلی به گوش دادن موسیقی سنتی و اینچنینی داشته باشد. موج جدیدی که در عرصه موسیقی در این دو سه سال اخیر بوجود آمده، زاییدۀ عوامل مختلفی بوده و هست.
این جریانات را می توان به شعر نو در فضای شعر سنتی مانند کرد، در واقع شعر نو بدعتی بود در مقابل شعر سنتی. ناتوانی موسیقی سنتی در برابر گسترش روزافزون سبک جدید موسیقی در جذب جوانان در سالیان اخیر، سبب تغییر مزاج جوانان در این مدت شده است.
از دیگر نشانه های آن می توان به تمایل اکثر جوانان به آزمودن قریحه در این حیطه اشاره کرد. علت دیگر این تغییر مزاج، به بحث مقبولیت در گروه دوستان و همسالان بر می گردد. جوانی را در نظر بگیرید که در خانواده ای سنتی زیسته، دوستانش هم تقریباً دارای چنین ویژگی هایی بوده اند؛ پس از ورود به دانشگاه و التزام به جدایی از گروه دوستان قبلی و گرویدن به گروه دوستان جدید و ارضاء نیازی چون مقبولیت از سوی دوستان با اینگونه موسیقی درگیر و پس از مدتی آن را پذیرفته است. در این دوره جوانانی هستند که با اصرار بر حفظ خود و کنار کشیدن خود از این جریانات، به ناگاه خود را منزوی می یابند.
( این گفته در مورد اکثریت دانشگاه ها صدق می کند، ولی این جریان می تواند از شهری به شهر دیگر و از دانشگاهی به دانشگاه دیگر متفاوت باشد، به صورتی که می توان جریان کاملا عکسی را یافت.
امروزه نفوذ روزافزون رسانه های گروهی از موثرترین عوامل می باشد.منظور از رسانه های گروهی در این بحث چیزی جز رسانه های ملی می باشد. ( مشخصاً منظور رسانه های گروهی چون شبکه های ماهواره ای و اینترنت می باشد. )
پر واضح است که اقداماتی در جهت کنترل این روند صورت گرفته است. از آن جمله می توان به تغییراتی که در موسیقی و حتی در اشعار خوانندگانی که دارای چهره ای آشناتر و محبوب تر داشته اند اشاره نمود. ایجاد انعطاف بیشتر در رسانه های ملی در پخش اینگونه آثار نیز حاکی از ایجاد نوعی تعادل بخشی می باشد.
در مواردی نیز سیاست نامناسب در صدور یا عدم صدور مجوز به آثار جوانانی که حاصل همین جریانات نو هستند، باعث ایجاد حساسیت بیشتری شده است. ( به طوری که راه حل یک خواننده که موفق به کسب مجوز برای اثر خود نشده است، انتشار اینترنتی اثر خود می باشد.) تاثیر این عامل به حدی است که باعث رشد خواننده های زیرزمینی شده است.
در پایان امید است با درک مناسب تر و مطالعه و بررسی بیشتر، شاهد بکارگیری سیاست های مناسبتری در این خصوص باشیم؛ تا بتوان قشر جوان را به موسیقی گزینشی راغب و از هیجانات آنی به دور داشت. *همچنین یادآور می شوم که مقصود از این سیاه نوشت، رد مقتضیات سن جوانی و یا بحث در مورد تایید یا رد موسیقی خاص، یا حتی بحثی چون ابتذال در موسیقی نمی باشد.

   
مصطفی اویلا  
منبع: هفته نامه فصل نو


+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

موسیقی سنتی گرفتار تفکرات جزمی خود شده است و دو راه بیشتر پیش پای نسل تازه نمی گذارد؛ یا تسلیم شدن به این جزم ها یا خارج شدن از این فضا.  
  
اوضاع موسیقی طوری شده است که آنهایی هم که تا حالا گله ها و شکایت ها را مبالغه آمیز می دانستند دارند نگران می شوند. البته هنوز هم به نظر می رسد راه حل اساسی کار کردن و کار کردن به جای غر زدن و غر زدن باشد.
اما این هم واقعیت است که برای کار کردن باید انگیزه ای، چشم اندازی، اطمینانی و دورنمای دلگرم کننده ای وجود داشته باشد. به سیاست های کلان فرهنگی در کشور کاری نداریم، چون این چیزهای خوبی که گفتیم تا حالا به طور بنیادی از این سیاست ها درنیامده است. حرکت هایی هم اگر در این جهات وجود داشته، «ضدحرکت »های بعدی که یا از حرکت کننده اولی سر زده یا از جناح مخالف او آنها را کم وبیش خنثی کرده است.
هنوز هم که هنوز است تاکتیک های «آسه برو، آسه بیا»، «زیادی شلوغش نکن»، «صداشو درنیار»، «به این کارا کاری نداشته باش»، «وارد این مقولات نشو» و... تنها تاکتیک هایی اند که جواب می دهند؛ هم از شوخی روزگار برای مسوولان و هم برای اهالی موسیقی و تنها واقعیت دلگرم کننده ای که وجود دارد این است که شکر خدا بعضی مواقع گوش شنوا هست و گاهی اوقات به مناسبت هایی، نیات و اهداف مشترک می شوند و پاره ای از مواقع سنگ هایی از سر راه برداشته می شود.
اما آنچه بیشتر از سیاست های خرد و کلان به موسیقی ضربه می زند شاید گرفت و گیرهای اساسی در خود موسیقی و در طرز تفکر اکثر اهالی موسیقی باشد. الان اوضاع طوری شده است که هرکس می خواهد کمی آ زادتر نفس بکشد، از موسیقی سنتی فرار می کند. این را می شود قبول کرد که انگیزه خیلی از کسانی که چنین می کنند، حقیقتاً آزادتر نفس کشیدن نیست، پول و شهرت و وسوسه مردم پسند شدن و همه جا بر سر زبان ها بودن برای خیلی ها انگیزه های مهم تری اند.
«دل ای دل ای» کردن و شور و شهناز خواندن و رًنگ و چهار مضراب زدن، آن هم به شکل خشک و جدی و عصا قورت داده، نه نان و آب می شود و نه «عکس و تفصیلات». خیلی هم که خوب باشی، یک مشت روشنفکر نخبه فرهیخته برایت کف می زنند که به ندرت خاله و عمو و دایی یا پسرخاله و دخترعمه، یا دوست و همسایه بین شان پیدا می شود.
آن وقت همیشه به همه اینها که هیچ نمی دانند روشنفکر و نخبه و الیت چیست بدهکار می مانی که «پس تو چه کار می کنی، بعد از این همه ساز زدن و آواز خواندن؟» یا «تو که این همه ادعات می شه، چرا نه صدایی ازت هست نه سیمایی؟» و وقتی می بینی که متقاعد کردن این جماعت از متقاعد کردن کشیش های زمان گالیله به اینکه زمین صاف نیست مشکل تر است، عطای فرهیختگی را به لقایش می بخشی و همرنگ جماعت می شوی.
یک موقع هایی هم هست که وسوسه از سوی همین گروه روشنفکر نخبه فرهیخته گریبان آدم را می گیرد. بالاخره «با زمانه حرکت کردن»ی وجود دارد، «جهانی شدن»ی در کار است، نمی شود که تا ابد به دستگاه و آواز چسبید و با موسیقی قجری سرگرم شد. دنیا دنیای ساختارشکنی است، حرف حرف جوان هاست و زمان زمانه کارهای نوفراملیتی. اگر همین جور دست روی دست بگذاریم و مدام از اصالت و هویت و سنت و موسیقی نخبه و چه و چه سخن بگوییم، عنقریب است که از همگنان عقب بمانیم و قافیه را به کلی ببازیم. چقدر حرص بخوریم که مارسل خلیفه جهانی شده است ما نشده ایم؟
چقدر حرص بخوریم که عزیزه مصطفی زاده را همه دنیا می شناسد و ما را هیچ کس نمی شناسد؟ چقدر خون دل بخوریم که این خالد پاپتی را هم در ام تی وی نشان می دهند و ما را نشان نمی دهند؟ باید فکری کرد و راه حلی یافت. بالاخره این جهانی شدن و به روز شدن و فخر عالم شدن فرمولی دارد؛ معجونی، وردی، چیزی هست که باید از آن سر دربیاوریم...
اما این فضاها فضاهایی نیستند که موسیقیدان در آنها آزادتر نفس می کشد، بلکه فضاهایی اند که او در آنها مثل بقیه نفس می کشد؛ یک فضای نفس تنگی عمومی که چون عمومی است، مطبوع تر از فضای نفس تنگی خصوصی است؛ چون، هرچه باشد، مرگ دسته جمعی عروسی است. این تمایل روزافزون به گریز از فضای خصوصی به عمومی، با امید واهی دست یافتن به هوای آزاد، زنگ خطری است که به صدا درآمده است و به نظر می رسد گوش موسیقیدانان جدی ما، با همه حساسیت موسیقایی ای که دارد آن را نمی شنود.
موسیقی سنتی گرفتار تفکرات جزمی خود شده است و دو راه بیشتر پیش پای نسل تازه نمی گذارد؛ یا تسلیم شدن به این جزم ها یا خارج شدن از این فضا. گاه اتفاق می افتد که حتی پیشروترین موسیقیدانان سنتی این موسیقی را خود، داوطلبانه، با محدوده های تنگ کاملاً مشخص معرفی می کنند که یا باید در همان محدوده ها در آن گام برداشت یا باید از آن صرف نظر کرد. موسیقیدان جوان وقتی چنین «حکمی» از استادان موسیقی سنتی می شنود، بدیهی است که دیگر علاقه ای به ماندن در این فضای محدود پیدا نمی کند.
اگر به او بگویند و نشان دهند، چنانکه به ندرت نیز چنین کرده اند، که موسیقی سنتی قابلیت آن را دارد که محدوده های خود را گسترش دهد و بدون افتادن به دام فضای عمومی، حرف های تازه ای بزند، نتیجه بسیار بهتری گرفته خواهد شد.

   
سیدمحمد موسوی
مدیر موسسه فرهنگی- هنری ماهور  
منبع: روزنامه شرق


+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

یکی از هنرهای زیبا که از ابتدای خلقت در نهاد طبیعت مستور بوده، موسیقی است. به نحوی که این نهاد طبیعی اولین آموزگار انسانها در آموختن هنرهای بسیار زیبایی بوده است. اما به‌تدریج، بر اثر میل به تقلید، انسان اولیه شروع به تقلید نغمه‌ها و صداهایی نمود که در طبیعت وجود داشت و به گوش او می‌رسید. لذا با گذشت زمان و با تلاش صنعتگران از برخی از آثار طبیعت استفاده نموده و آلات گوناگون موسیقی را به‌وجود آورد.
او در ابتدا از موسیقی جهت زنده ماندن، دوام آوردن و پیروزی در شکار استفاده می‌کرد ولی تکامل تدریجی سازها و کشف کشاورزی و زراعت و نیاز به عوامل طبیعی چون باد، باران، خورشید و ... موجب گشت تا برای دستیابی به محصولات بیشتر، به جلب این نیروها بپردازد. لذا برای هر یک از این نیروها خدایانی را خلق نمود و برای خشنود ساختن این خدایان، آنها را با موسیقی و آواز، ستایش می‌نمود. این مسئله می‌تواند نقطة اولیة پیدایش موسیقی مذهبی قلمداد گردد. اما آنچه که به شرح آن می‌پردازیم تأثیر این هنر زیبا بر سلامت روح و روان و جسم آدمی است.
در دورانی که به ذکر آن پرداختیم و به عصر نو‌سنگی مشهور است، به‌منظور خشنود ساختن خدایان و دفع ارواح خبیثه از موسیقی استفاده می‌شده است و این در حالی بود که سیر تکامل سازها همچنان در حال پیشرفت بود، به‌نحوی که با تکامل تیر و کمان، که ساز اولیه او محسوب می‌گشت، مایة اولیه ساز چنگ نهاده شد و با تکامل شاخ حیوانات انواع مختلف سازهای بادی پدیدار شد.
انسان اولیه موسیقی را تنها راه درمان بیماریها می‌دانست و از همان ابتدا به قدرت شفابخش موسیقی اعتقاد داشت.
زیرا جادو خصیصة اصلی درمان پزشکی ابتدایی او محسوب می‌گشت که به آن «شامان۱» می‌گفتند («شامان» به معنای طبیب جادوگر است که رهبر موسیقی و طبیب روحانی قبیله بود.)
«شامانها» از موسیقی به منظور خروج امراض از جسم بیماران استفاده می‌کردند و از سازهایی چون طبلها ـ زنگها و حتی رقص در مراسم شفابخشی جادوگران استفاده می‌نمودند. آنان با علائم مخصوص طبلها، با خدایان تماس برقرار می‌کردند و با رقص و خواندن سرود به خودآگاهی جادویی می‌رسیدند و موجب شفابخشی بیماران می‌شدند.
ولی در اواخر دوران نوسنگی طبقات و تمدن بشری در شرق پدیدار گشت که در طی هزار سال شکل گرفت و از دلایل پیدایش آن در شرق می‌توان به شرایط طبیعی و گستردگی و وجود دره‌های پر آب در آن، اشاره نمود که موجب اجتماعی شدن انسان اولیه گردید.
این تمدن در کنار چهار درة حاصلخیز شکل گرفت که عبارت بودند از:
۱) دره نیل (در مصر)
۲) درة دجله و فرات (در بین‌النهرین)
۳) دره سند و گنگ (در هندوستان)
۴) دره هوانگ هو (در چین)
اما نخستین نشانه‌های مشخص‌ِ رشد و توسعة موسیقی در شرق را در بین‌النهرین و نزد اقوام و جوامع سومری، آشوری، بابلی و کلدانی می‌دانند. موسیقی در میان این اقوام بازتاب اعتقادات مذهبی آنان است که در طی مراسمی خاص و به‌خاطر پرستش خدایان در محلی به نام «زیگوارت» اجرا می‌شد به‌طوری‌که موسیقی و درمان با معبد و مراسم مذهبی گره خورده بود و فرهنگ و مذهب و مراسم و آداب و آئینهای آنان با موسیقی توأم شده بود. آنها از زنگوله‌ها در موسیقی‌ِ تشریفاتی‌ِ مذهبی برای تسخیر‌ِ روح‌ِ شیطانی استفاده می‌نمودند.
اما در مصر باستان نیز پزشکی پیوند نزدیکی با جادو و دین داشته و درمانها غالبا‌ً جنبة سحر و افسون داشت. آنان موسیقی را دارای نیرویی جادویی و شفابخش می‌دانستند و از آن در درمان‌ِ بیماریها استفاده می‌کردند. آنها با به‌ صدا درآوردن سازها، ارواح خدایان را احضار می‌نمودند و هنگام نوازندگی شروع به رقص و آواز در معابد می‌کردند. البته ورود تمدن‌ِ بین‌النهرین به این کشور موجب‌ِ ارتباط و تماس دو فرهنگ شد و چون موسیقی بین‌النهرین و نقش آن در درمان به رشد و تکامل خود رسیده بود مورد توجه مصریان قرار گرفت.
و اما در مغرب‌زمین به یونان برمی‌خوریم که پیشگام موسیقی بوده و علم موسیقی‌درمانی بسیار در آن رواج داشت.
در یونان باستان «آپولون» الهة موسیقی و طب بوده و از نظر درمان همیشه مورد پرستش واقع می‌شده است به‌نحوی که آنان موسیقی را برای سلامت روان مفید می‌دانستند و ورزش را در سلامت جسم لازم می‌شمردند.
یونانیان عقیده داشتند که علت بیماری به‌دلیل عدم هماهنگی و هارمونی در اعضای بدن است و عامل درمان و ایجاد هماهنگی و هارمونی را در موسیقی می‌دانستند و برای درمان بیماریها از سازهای گوناگونی استفاده می‌کردند که هر کدام اثرات متفاوتی بر احساسات و عواطف انسانی داشت.
معتقد بودند که نغمه و وزن در موسیقی تأثیر فوق‌العاده‌ای بر روح انسان دارد و برای ادامة حیات بشری ضروری است. حتی فیلسوفان و پزشکان از موسیقی استفادة بسیاری برای نظم و هماهنگی و شفای بیماران کردند به نحوی که امروزه می‌توان افلاطون و ارسطو را که از فیلسوفان یونان بودند از پیشروان موسیقی‌درمانی به حساب آورد.
اما آخرین تمدن باستانی تا قبل از قرون وسطی، تمدن روم بود. رومیها در حقیقت وارث فرهنگهای یونان، ایران، بابل و مصر هستند و در آغاز در هنرهای والای تمدن از منابع گوناگون هنری یونان وام گرفتند و برای خود ذوق هنری ایجاد کردند آنان حتی از عقاید یونانیان در زمینة قدرت شفابخشی موسیقی بسیار استفاده کردند چنانکه، زمانی طاعون روم را فرا گرفت، آنها بر این باور بودند که با موسیقی می‌توانند به مبارزه آن بپردازند.
یکی از پزشکان رومی به نام «اسلپیاس۲» با اصوات هارمونیک به رفع بیمارانی می‌پرداخت که به‌نوعی دارای ناهنجاریهای اجتماعی بودند و با آهنگهای مخصوص این افراد متمرد و سرکش را رام می‌نمود و در خدمت خود می‌گرفت و به درمان آنها می‌پرداخت.
در خاتمه با مواردی که در این زمینه به شرح آن پرداختیم می‌توان چنین برداشت نمود که موسیقی علاوه بر یک علم مستقل و هنر عالی دارای شاخه‌های فراوانی است ک یکی از مهم‌ترین این شاخه‌ها که از ابتدای خلقت آن مورد توجه آدمی قرار داشت، علم موسیقی‌درمانی بود و این علم به ما که طالب و جویای سلامتی هستیم می‌آ‌موزد که چگونه یک نغمه یا آهنگ می‌‌تواند تأثیر فراوانی از لحاظ روانشناسی بر روح و روان آدمی داشته و به سلامتی جسم و روان او بینجامد.

منبع: آفتاب (سوره مهر)


+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

 
«داریوش طلایی» نوازنده تار و سه‌تار مردادماه در فرهنگسرای نیاوران كنسرت خود را برگزار می‌كند.
داریوش طلایی گفت: در این كنسرت كه به مدت ۳ شب در مرداد ماه خواهد بود بداهه نوازی تار و سه تار خواهم داشت.
وی افزود: این كنسرت كه هنوز زمان دقیق آن مشخص نشده به صورت تكنوازی خواهد بود.
به گزارش فارس، طلایی از یازده سالگی به هنرستان موسیقی رفت و با این كه آشنایی و علاقه خاصی با ساز تار نداشت به آموختن آن پرداخت. در سال سوم هنرستان و تحت تأثیر علی‌اكبر شهنازی به تار علاقمند شد. پس از گرفتن دیپلم هنرستان هم‌زمان به تحصیل در رشته موسیقی دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و كار در مركز حفظ و اشاعه موسیقی پرداخت.او در این دوران از خدمت استادانی چون علی اكبر شهنازی،سعید هرمزی ،یوسف فروتن، نور علی برومند و عبدالله دوامی بهره مند شد. او هم اكنون عضو هیات علمی گروه موسیقی دانشكده هنرهای نمایشی و موسیقی دانشگاه تهران و همچنین دانشكده موسیقی دانشگاه هنر است.
از این نوازنده تاكنون آلبوم‌هایی چون ردیف میرزا عبدالله،تك‌نوازی سه‌تار،سایه روشن،چهارگاه،شب وصل،دود عود و ساز و آواز در بازار موسیقی منتشر شده است.
 منبع: افتاب (خبر گزاری فارس)
 
در ادامه مطالب بخوانید :
 غول های موسیقی ایران، در سال  ۸۶  نواختند
 

نه دولت از من دعوت کرده است که بازگردم و نه کسی به من قول مساعدی داده است، دلیل بازگشت من این است که احساس کردم امروز نیاز بیشتری به وجود من هست تا برخی مسائلی که موسیقی ایرانی امروز به آن مبتلا شده است را حل کنم.»

منبع: افتاب(خبرگزاری میراث فرهنگی)


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  87/04/13ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 
در ادامه مطالب بخوانید :

موسیقی شناسی بومی ارتباط بین فرهنگ و موسیقی

موسیقی را خوب گوش کنیم یا موسیقی خوب گوش کنیم!؟

ردیف آنچه عفت هنر را در پاکدامنی می بخشد

آشنایی با هشت ساز موسیقی

مقدمه ای بر موسیقی کودک


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  87/04/13ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

داریوش صفوت موسیقیدان و استاد پیشکسوت دانشگاه به همراه "ژان دورینگ" در تالار وحدت کنسرت پژوهشی برگزار می کند.

به گزارش خبرنگار مهر در این کنسرت که روز 29تیرماه در تالار وحدت برگزار می شود استاد داریوش صفوت در باره ویژگی های موسیقی ایرانی و بداهه نوازی سخن خواهد گفت وبا سه تار قطعاتی را نیز اجرا می کند.

در این برنامه ژان دورینگ(از فرانسه) پژوهشگر موسیقی که ردیف موسیقی به روایت نورعلی برومند را نیز تالیف و چاپ کرده است در کنار داریوش صفوت به بحث و بررسی موسیقی سنتی ایران می پردازد.

این برنامه به همت یک ناشر خصوصی و با همکاری بنیاد رودکی برگزار شده است که نحوه فروش بلیت آن به زودی اعلام می شود.

 دکتر داریوش صفوت در سال 1307 در تهران متولد شد. وی تعلیم سه‌تار را نزد پدر (علی‌اصغر صفوت) آغاز کرد از سال 1326 تا سال 1336به تکمیل نوازندگی سه‌تار و سنتور نزد ابوالحسن صبا پرداخت ونوازندگی سازسه‌تار را در محضر حاج آقا محمد ایرانی مجرد ادامه داد.

او در سال1332به اخذ درجه لیسانس حقوق از دانشکده حقوق دانشگاه تهران نائل آمد و در سال ۱۳۴۴ از دانشکده حقوق دانشگاه پاریس، دکترا در حقوق بین‌الملل گرفت.

صفوت از سال 1338 تا سال 1358به تدریس نوازندگی سنتور و سه‌تار، ردیف موسیقی ایرانی، آکوستیک موسیقی، تاریخ موسیقی ایران، شناخت موسیقی، آشنائی با موسیقی شرقی، فلسفه موسیقی ایرانی، تجزیه و تحلیل موسیقی ایرانی، موسیقی و اسلام، بررسی رسالات کهن موسیقی ایران و ... در مراکزی چون هنرستان موسیقی، دانشگاه سوربن،دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، هنرکده موسیقی ملی،دانشکده موسیقی دانشگاه هنر،دانشکده تلویزیون و سینما و...پرداخت.

یکی از مهمترین اقدامات دکتر داریوش صفوت تاسیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران وابسته به سازمان رادیو تلویزیون وقت بود که در سال ۱۳۴۷  انجام گرفت وخود تا سال ۱۳۵۹ مدیریت آن را بر عهده داشت. این مرکز در گسترش موسیقی اصیل ایران و پرورش موسیقی‌دانان نسل بعد سهم بسزائی داشته است.پ

 

 

187902.jpg

درباره داريوش صفوت

آرام و بى قرار!

نماى مهر

دكتر داريوش صفوت، موسيقى دان، نوازنده سه تار و سنتور
ـ متولد هفتم آذرماه
۱۳۰۷
ـ آغاز يادگيرى موسيقى نزد پدر
ـ حضور در محضر استاد حبيب سماعى براى يادگيرى سنتور
۱۳۲۳
ـ درك محضر استاد ابوالحسن صبا براى تكميل نوازندگى سه تار و سنتور
۱۳۲۶ تا ۱۳۳۶
ـ اخذ ليسانس حقوق از دانشگاه تهران
۱۳۳۲
ـ عزيمت به فرانسه براى ادامه تحصيلات
ـ دريافت دكتراى حقوق بين الملل از دانشكده حقوق دانشگاه پاريس
ـ بازگشت به ايران و تدريس در هنرستان موسيقى
۱۳۳۸
ـ درك محضر استاد حاج آقا ايرانى مجرد براى تكميل نوازندگى سه تار و تحقيق و تفحص در رديف و موسيقى ايران
۱۳۴۴ تا ۱۳۴۸
ـ تأسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران
۱۳۴۷
ـ رئيس گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران
ـ تدريس در هنرستان عالى موسيقى، مركز مطالعات موسيقى شرقى وابسته به انستيتو موزيكولوژى دانشگاه سوربن، دانشكده هنرهاى زيبا، مدرسه عالى تلويزيون و سينما و...
ـ او همچنين عضو بسيارى از شوراهاى پژوهشى، ادارى و مشورتى موسيقى و نيز وزارت علوم و فنا ورى و فرهنگستان علوم بوده است.
برخى از آثار مكتوب او عبارتند از:
ـ خصوصيات موسيقى سنتى ايرانى ( به زبان فرانسه)
۱۳۴۵
ـ موسيقى ايران (به زبان فرانسه تحت نظارت شوراى بين المللى موسيقى يونسكو)
۱۹۶۶
ـ رساله عرفان موسيقى ايران
۱۳۴۸
ـ موسيقى سنتى و عرفان شرقى (نيويورك)
۱۹۸۵
از دكتر صفوت دوتكنوازى سه تار و سنتور و نيز رديف آوازى موسيقى ايران با صداى حاتم عسگرى نيز منتشر شده است.

محسن شهرنازدار: نوشتن درباره داريوش صفوت نه تنها به گمان من كه بى گمان سخت و پيچيده است!  «سخت» است چون منابع شفاهى ما از او يا قابل اعتمادنيست و يا محدود و مخدوش است. و «پيچيده» است چون شخصيت صفوت و جايگاه اجتماعى و تأثيرگذاريهاى او در عرصه موسيقى، در لايه هاى به هم تنيده و پيچيده شرايط اجتماعى و فرهنگى چنددهه گذشته، شكل گرفته است. با اين حال همه آنانى كه با نام و نشان او آشنايى هرچند مختصرى دارند، داريوش صفوت را به عنوان يكى از مؤثرترين چهره هاى تاريخ معاصر موسيقى دستگاهى ايران مى شناسند. مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران كه به عقيده بسيارى از هنرمندان موسيقى، رنسانس تاريخ معاصر موسيقى دستگاهى محسوب مى شود و بيشترين نقش را در به وجود آوردن جريان جدى و هنرى موسيقى در ايران داشته، توسط داريوش صفوت تأسيس شده است.
همه نام هاى آشنايى كه امروزه در كنار وقايع موسيقى جدى و هنرى ايران مى شنويم، برآمده از اين مركز و از شاگردان داريوش صفوت بوده اند. با تدبير و دورانديشى او بود كه موسيقى دستگاهى ايران از ميان آن حجم درهم و ناخالص رواج انواع موسيقى هاى بزمى و محفلى در دهه چهل، توانست به حيات خويش ادامه دهد و شمه اى از آن اصل خالص، به امروز برسد. با اين حال بيش از سه دهه حضور پررنگ او در جايگاه مديريتى و آموزشى موسيقى، همواره بحث برانگيز و پر از جدال هاى مخالفان و موافقان بوده است. هر چند موضع دايمى صفوت در برابر همه اين جدال ها، خاموشى و حضورى بى هياهو بوده و هست…
 او هفتم آذرماه سال
۱۳۰۷ در تهران به دنيا آمده است. پدرش على اصغر صفوت سه تار مى نواخت و او مشق سه تار را در كودكى با پدر آغاز كرد. شانزده ساله كه بود با روابط دوستانه اى كه پدرش با اهالى هنر و به ويژه اهل موسيقى داشت، به محضر استاد يگانه سنتور، حبيب سماعى راه يافت و يادگيرى اين ساز را آغاز كرد.
سه سال، جسته و گريخته سنتور نواخت و با تجربه بيشترى كه در نوازندگى سه تار داشت به مكتب موسيقى ابوالحسن صبا پيوست و در مدت زمانى اندك، از شاگردان برگزيده مكتب سه تار صبا شد. صفوت در كنار يادگيرى موسيقى، تحصيلات آكادميك خود را نيز با تحصيل در دانشكده حقوق دانشگاه تهران دنبال كرد و در سال
۱۳۳۲ در رشته حقوق فارغ التحصيل شد. اما كلاس درس صبا، گوى سبقت از دانشگاه و هوش از صفوت ربوده بود. آنچنان كه مدت ده سال تمام تا پايان عمر صبا در محضر او باقى ماند و در مكتب او نكته دان و خبره شد. دكتر تقى تفضلى در پى نوشت مقاله اى كه بهمن ماه ۱۳۳۶ به مناسبت درگذشت صبا در مجله موسيقى به چاپ رسانده، درباره صفوت و جايگاه او در مكتب صبا نوشته است: «آقاى داريوش صفوت، جوانى بسيار با استعداد مى باشند و چندين ساز را بسيار خوب مى نوازند. مرحوم صبا هميشه مى گفت ميان دوستان و شاگردان من، آقاى صفوت، چپ و راست را در سه تار خيلى خوب مى فهمد و تكيه ها را از همه بهتر اجرا مى كند. صبا قصد داشت با همكارى آقاى صفوت براى سه تار دستورى بنويسد…»
در ميان همه آنچه كه از اولين دوره ضبط صداى سه تار تا به امروز باقى مانده، سه تار استاد ابوالحسن صبا، اصيل ترين و منحصرترين نمونه موجود است و به حق داريوش صفوت، بهترين شاگرد مكتب سه تار نوازى صبا بوده است. گويى آن روح اصيل ومتصل به ريشه هاى كهن كه در صبا جريان داشت، در صفوت نيز متبلور شد و در او زنده ماند و پرورانده شد. بعد از فوت صبا، صفوت جوان كه ميان اهالى موسيقى آن زمان، به استعداد و طبع روان شهره بود، در هنرستان عالى موسيقى مشغول تدريس شد.
دراين دوران مرحوم دكتر مهدى بركشلى موسيقيدان و استاد فيزيك دانشكده علوم ، رئيس واحد موسيقى اداره كل فرهنگ وهنر بود. او كه با شرق شناسان فرانسوى ارتباط داشت و نيز تحصيلات آكادميك خود را در فرانسه به پايان برده بود، داريوش صفوت را براى تدريس موسيقى ايرانى به «مركز مطالعات موسيقى شرقى» در پاريس معرفى كرد. براى صفوت جوان اين فرصت مغتنمى بود كه تحصيلات آكادميك خود را نيز در پاريس و در رشته اى كه دوست مى داشت، تكميل كند. صفوت تا اخذ درجه دكترا در رشته حقوق بين الملل از دانشكده حقوق پاريس پيش رفت . داريوش صفوت بورسيه اداره كل هنرهاى زيبا شد و در پاريس در كنار تحصيل و تدريس، به تحقيق و پژوهش در موسيقى و اجراى كنسرتهاى پژوهشى پرداخت. او به تشويق وكمك شرق شناس فرانسوى خانم نلى كارن كه شاگرد سه تار و سنتور صفوت نيز بود، كتابى به زبان فرانسه در باره موسيقى ايران نوشت كه ذيل مجموعه «سنت هاى موسيقى » در سال
۱۳۴۴ انتشار يافت. صفوت در آن كتاب موقعيت اجتماعى موسيقى در آن دوران را نيز شرح داده و راهكار حفظ و احياى موسيقى قديم ايران را تأسيس يك مركز باستان شناسى موسيقى دانسته است. انتشار اين كتاب رئيس راديوتلويزيون سابق را برآن داشت تا از صفوت براى مشاوره در زمينه موسيقى راديو و تلويزيون، دعوت به همكارى كند، اما صفوت پيشنهاد جدى ترى داشت و آن تأسيس مركز حفظ واشاعه موسيقى ايران بود. دراين زمان او به دعوت دكتر بركشلى ، در دانشگاه تهران تدريس موسيقى مى كرد. حضور او در دانشگاه فرصت مناسبى بود تا با استعدادهاى جوان موسيقى آشنا شود و بهترين هاى آنان را براى حضور در مركز حفظ واشاعه موسيقى ايران انتخاب كند.

در اين زمان موسيقى جدى دستگاهى ايران، در انزواى كامل به سر مى برد. رسانه در اختيار انواع موسيقى عامه پسند وتغيير يافته ايرانى بود و جريان مقتدر موسيقى در راديو، آخرين نسل از بازماندگان موسيقى قديم ايران را به حاشيه رانده بود. على اكبرخان شهنازى پسر ميرزاحسينقلى، برجسته ترين نوازنده تار آن زمان، تنها به تدريس در اتاق محقرى در هنرستان موسيقى مشغول بود. اصغر بهارى ، نوازنده يگانه كمانچه، در بى اعتنايى دوران، كمانچه را به كنارى گذاشته و ويلن به دست گرفته بود ، يوسف فروتن و سعيد هرمزى نوازندگان و رديف دانان مهم دوران به گوشه عزلت پناه برده بودند و عبدالله خان دوامى ، خواننده بنام گروه درويش خان هم ديگر ناى خواندن نداشت.اما صفوت با همه اين بزرگان حشر و نشر داشت. شايد واسطه اين آشنايى، محفل حاج آقا محمدايرانى مجرد بود كه صفوت به محض بازگشت به ايران، به آن راه يافت و به تلمذ از محضر حاج آقا محمد پرداخت.
حاج آقا محمد رديف دان، موسيقى شناس و اديب، از شاگردان ميرزا عبدالله فراهانى بود و منزلش محفل انس بزرگان موسيقى ايران . صفوت نزد او به تكميل آموخته هايش در سه تار و تحقيق در رديف موسيقى ايران پرداخت. نوارهايى از محافل خصوصى آن دوران باقى مانده است كه جايگاه ويژه صفوت را نزد حاج آقامحمد بازگو مى كند. قطعاتى از تكنوازيهاى صفوت و نيز با صداى محمود كريمى در راست پنجگاه و نوا از اين محفل باقى مانده كه حاج آقا محمد، بارها و بارها صفوت جوان را درميان اجرا ستوده است . اما محفل حاج آقا محمد نيز همچون انزواى همه استادان قديم ، محدود به شب نشينى هاى استادان قديم موسيقى ايران بود و به بيرون راهى نداشت. بيرون هم در تب وتاب روزمرگى و عوام زدگى گرفتار شده بود!
در چنين شرايطى بود كه داريوش صفوت رؤياى دور از ذهنى را به واقعيت بدل كردو اين نسل سرخورده منزوى را ازكنج عزلت به مركز حفظ و اشاعه كشاند و شاگردان برگزيده دپارتمان موسيقى دانشگاه تهران را نيز با همكارى نورعلى خان برومند، موسيقيدان شاخص دوران كه مدرس دانشكده بود، به مركز آورد و واسطه پيوند نسل قديم موسيقيدانان ايران با اين نسل نوجو و جوان شد. شاگردان مركز، حقوق مى گرفتند تا از اين بزرگان سالخورده موسيقى بياموزند! همه اين امكان بزرگ مديون و مرهوم درايت، پيگيرى و نگاه دلسوزانه و پدرانه صفوت بود. محمدرضا لطفى، پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده، داريوش طلايى، مجيدكيانى، جلال ذوالفنون و... جملگى از شاگردان مركز حفظ و اشاعه بودند كه بانى مهمترين تحولات موسيقى دستگاهى و احياى سنت اين موسيقى درچند دهه اخير شدند.هرچند اين نيز درون بى قرار صفوت را قرارنمى داد و او آرزوهاى بزرگ تر نيز درسرداشت.
او مى خواست مركز حفظ و اشاعه را به دانشگاه موسيقى بدل كند و تأكيد بسيارى بر احياى متون كهن و مباحث و مبانى نظرى موسيقى قديم ايران داشت.
او مى دانست در لابه لاى متون كهن به جاى مانده از ادوارگذشته، مى توان ردپاى موسيقى گذشته ايران را نيز جست وجو كرد و حاصل همين آگاهى بود كه رساله على بن محمد معمار راازكتابخانه شخصى دكتر نيرى بيرون كشيد و به همراه مرحوم تقى بينش، با تحاشى و مقدمه دقيقى آن را به چاپ رساند. او قصدداشت سمت و سوى مركز را نيز به سمت احياى موسيقى قديم ايران هدايت كند.
هرچند اختلاف هاى درونى مركز در سالهاى آخر به تفرقه و جدايى برخى از شاگردان منجرشد، اما روح حاكم بر فضاى آموزشى مركز كه توأم با مشى و خلق بزرگوارانه و صوفيانه صفوت بود، حتى در خلق و خوى آنانى كه عَلَم مخالفت برداشتند و كوس جدايى زدند، تأثيرى آنچنان عميق داشت كه امروزه بعد از گذشت سه دهه، هنوز آن نسل همدوره، با منش و دريچه مشتركى كه از آن به عالم موسيقى مى نگرند، از ديگران قابل تفكيك اند. مركز حفظ و اشاعه موسيقى دركنار تربيت اين نسل تأثيرگذار، كمك شايانى در حفظ رديف ها و نغمه هاى مانده در سينه استادان قديم داشت. اكثر آنچه امروزه ما به نام رديف و رپرتوار رسمى موسيقى دستگاهى ايران مى شناسيم، در دوره مركز، ضبط و ثبت شده است.
استادان كهنسال كه تا آخرين روز و آخرين رمق زندگى، درمركز حضور يافتند، سخاوتمندانه، هرآنچه در سينه محفوظ داشتند، گفتند و نواختند و آموختند و اينچنين بود كه مركز حفظ و اشاعه پلى شد ميان ديروز و امروز موسيقى ايران.
| بعد از انقلاب داريوش صفوت از رياست مركز كناره گرفت. با اين حال او تا همين اواخر در پست هاى مشورتى و آموزش موسيقى مشغول به كار بود. صفوت سالها رياست گروه موسيقى دانشكده هنرهاى زيباى دانشگاه تهران را برعهده داشت و عضو هيأت علمى دانشگاه، دايرة المعارف هاى رسمى كشور و مراكز پژوهشى بود.اما اين روزها از آلودگى تهران گريخته، دركرج ساكن شده و آنچنان كه رسم بزرگان است، درخلوتى خودساخته، قرارگرفته است. اما بى گمان آن روح بى تاب با آن همه ايده هاى ناب كه درپس صورت آرام او بى قرارى مى كند، دور از هياهوى اين شهر نيز رهايش نخواهدكرد.

منبع: خبرگزاری مهر

با تشکر از وبلاگ سیاه مشق ها


+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 3:55 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 
كنسرت لطفی و هم نوازان شیدا در شیراز
 
 
محمدرضا لطفی به همراه یكی از گروه های شیدا هفته اول شهریور در شهر شیراز كنسرت می دهد. این برنامه در دو بخش مجزا اجرا می شود كه در بخش اول استاد لطفی به تك نوازی و بداهه نوازی خواهد پرداخت و در بخش دوم نیز گروه هم نوازان برنامه ای مشابه آنچه اردیبهشت ماه در تهران اجرا كرد را به روی صحنه خواهد برد. به گزارش میراث خبر،این نخستین بار است كه لطفی پس از ۲۵ سال دوری از ایران و پس از برگزاری دو كنسرت در تهران، در شهری غیر از پایتخت برنامه اجرا می كند.
منبع:روزنامه ابرار
 
جزئیات كنسرت «محمدرضا لطفی» در شیراز اعلام شد
 
 
«محمدرضا لطفی» به همراه گروه همنوازان شیدا شهریورماه در باغ عفیف آباد كنسرت می‌دهد.
بهراد توكلی مدیر برنامه محمد‌رضا لطفی گفت: در حال حاضر مشغول برنامه‌ریزی برای این كنسرت هستیم كه احتمالا شهریورماه در شیراز برگزار خواهد شد.
وی افزود:این كنسرت كه ۳ شب خواهد بود در دو بخش برگزار می شود به طوری كه در قسمت اول «لطفی» به بداهه نوازی تار و سه تار می پردازد و در بخش دوم نیز گروه همنوازان شیدا قطعاتی را اجرا خواهند كرد.
توكلی در ادامه در خصوص قطعات اجرایی این كنسرت بیان داشت: همنوازان شیدا در این اجرا قطعاتی از آلبوم «وطنم ایران» را به آهنگسازی «محمدرضا لطفی» و نیز قطعات كنسرت اردیبهشتشان را در تالار بزرگ كشور می‌نوازند.
مدیر برنامه‌ كنسرتهای لطفی با اشاره به حضور اعضای گروه همنوازان شیدا تصریح كرد: در حال حاضر برنامه‌ریزیمان برای حضور همه اعضای گروه است اما این اتفاق بستگی به شرایط و امكانات شیراز دارد.
توكلی در خاتمه خاطر نشان كرد: كنسرت «لطفی»احتمالا به مدت ۳ شب در باغ عفیف آباد شیراز برگزار می‌شود.
«محمدرضا لطفی»به همراه گروههای سه گانه شیدا اردیبهشت ماه به مدت ۳ شب در تالار بزرگ كشور به اجرا پرداخت.
منبع: خبرگزاری فارس
 
۲۶ تیرماه محمدرضا لطفی با ۱۵ نوازنده از كشور خارج می‌شود
 
 
محمدرضا لطفی ۲۸ تیرماه سال‌جاری - ۱۷ ژوئیه - به‌همراه گروه هم‌نوازان شیدا در فستیوال تیرگان كانادا حضور می‌یابد.
بهراد توكلی - مدیر برنامه‌ی گروه‌های شیدا - در این باره گفت: گروه هم‌نوازان شیدا ۲۶ تیرماه سال جاری برای شركت در این فستیوال یك هفته‌یی راهی تورنتوی كانادا می‌شود.
وی اضافه كرد: گروه ۱۵ نفره، در این فستیوال قطعاتی در آواز دشتی ساخته محمدرضا لطفی و از آلبوم " وطنم ایران" را اجرا خواهند كرد كه در كنسرت اخیر هم اجرا شد.
در ‌فستیوال تیرگان كه در گرایش‌های مختلف هنری برگزار می‌شود،‌ عباس كیارستمی در بخش سینما، آیدین آغداشلو در بخش هنرهای تجسمی و محمدرضا لطفی در بخش موسیقی شركت خواهند كرد.
خبرگزاری ایسنا
 
آلبوم «وطنم، ایران» لطفی رونمایی شد
 
 
آلبوم «وطنم، ایران» اولین مجموعه كار گروه جدید هم‌نوازان «شیدا» به آهنگسازی «محمدرضا لطفی» و خوانندگی«محمد معتمدی» همزمان با اجرای گروه‌های سه‌گانه شیدا، در تالار وزارت كشور رونمایی شد.
قطعات این آلبوم كه اولین كار گروه جدید و جوان شده هم‌نوازان شیدا است رپرتوار بخش سوم كنسرت گروه‌های سه گانه شیدا را در آواز دشتی شامل می‌شود كه از دو تصنیف و ساز و آواز تشكیل شده است.
به گزارش فارس،گروه هم‌نوازان شیدا پس از بازگشت محمدرضا لطفی به ایران در كنار گروه بازسازی و بانوان شیدا تشكیل شده است.این گروه‌ها از دیروز در تالار بزرگ كشور اجراهای خود را آغاز كرده‌اند.
«وطنم، ایران» توسط موسسه فرهنگی هنری آوای شیدا در كنسرت گروه‌های سه‌گانه شیدا شب گذشته در تالار بزرگ كشور رونمایی و عرضه شد.
منبع:خبرگزاری فارس
 

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 
 
«محمدرضا لطفی»، آهنگساز و نوازنده تار سالها پس از خلق قطعه «شهید» می‌گوید این قطعه در دستگاه «همایون» و بعد از شهید شدن یكی از اقوام «شهرام ناظری» كه خلبان بود ساخته شد.
وی كه در آستانه سالروز آزاد سازی خرمشهر اظهار داشت: زمانی كه جنگ پیش آمد من هم مثل هر ایرانی كه به وطنش ناجوانمردانه حمله كردند وظیفه‌ام بود كه كمك كنم و كمك من به عنوان یك موزیسین ساخت قطعاتی در این زمینه بود.
لطفی افزود: بعد از حادثه «هویزه» قطعه «برخیز كه دشمن به دیار آمده امروز ای شیردلان وقت شكار آمده امروز» را بر روی غزلی از آقای «كاشانی» با صدای «شهرام ناظری» ساختم و وقتی از جبهه آمدم نوار آن را برای پخش به رادیو دادم اما متاسفانه مسئولان آن زمان كاست را كنار انداختند و آن را پخش نكردند.
به گفته لطفی پس از این اتفاق آقای كاشانی به هویزه رفت و نوار را به آنجا برد و رادیو اهواز بلافاصله آن را پخش كرد .
قطعات «ای برادر» و «كجائید ای شهیدان خدایی» از جمله دیگر كارهای «لطفی» در دوران دفاع مقدس است. لطفی بعد از "کاروان شهید" برای جانبازان هم تصنیف ساخت. اثری با مطلع «بشنوید ای گروه جانبازان» در آواز بیات اصفهان که باصدای محمد رضا شجریان مزین شد. او آخرین چکامه اش را در فردای غرورآفرین آزادی خرمشهر سرود. آنطور كه او برای شاگردش تعریف کرده است، "یک روز وقتی پس از پایان تدریس در کانون چاووش، بیرون آمدم، متوجه شدم سر و صدای زیادی در خیابان جاری است و خودروها چراغ هایشان روشن. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند، خرمشهر آزاد شده است. ناخودآگاه این تصنیف با همین حال و هوا در ذهنم شکل گرفت و سرانجام اجرا کردیم."
تصنیف "ظفر" در چهارگاه با صدای شهرام ناظری، شیرینی ناشی از پیروزی رزمندگان ایرانی در خوزستان را برای همه ایرانیان دوچندان کرد. این تصنیف با صدای محمد گلریز هم اجرا شد ولی نسخه منتشر شده اش با صدای ناظری بود. او پس از این کم کم بار سفر بست.
لطفی با اشاره به فعالیت های موسیقیایی دوران گذشته گفت: در زمانی كه آقای رجایی نخست وزیر بودند ما دور هم جمع شدیم تا بتوانیم با توجه به فضای موجود در حوزه موسیقی كاری انجام دهیم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم كه گروهی را با عنوان گروه نمونه‌سازی برای ساخت تصانیف اجتماعی نمونه، سرود نمونه و یك ترانه نمونه تشكیل دهیم تا این نمونه‌ها در ارگان ها و رادیو و تلویزیون بروند تا دیگران هم اگر می‌خواهند آنها را دنبال كنند البته در این زمینه یك مقدار هم كار كردیم.
وی افزود: زمانی كه انقلاب پیروز شد یك فیلم مستند ۲۰ دقیقه‌ای كه شاید اولین فیلم بود به مناسبت روز ۱۷ شهریور ساخته شد و من و ناظری رفتیم در آن موسسه روبروی آن فیلم كه پخش می‌شد فی‌البداهه تحت تاثیر فیلم بر روی شعرهای مثنوی «سایه» كار كردیم كه بعدها در چاووش ۸ از آنها استفاده كردیم.
این نوازنده تار و سه‌تار با اشاره به نبود این فیلم در آرشیوهای كنونی گفت: آن زمان «مهدی كلهر» در كنار ما قرار داشت كه متاسفانه خود ایشان هم آن فیلم را گم كرد. البته به گفته ایشان آن زمان یك نفر در سفارت ایتالیا برای خودش از این فیلم كپی گرفت.
● شب نورد را بعد از تیراندازی میدان انقلاب ساختم
این آهنگساز در توضیح ساخت قطعه شب نورد گفت: من شب نورد را در همان درگیری ها و حكومت نظامی ها و تیراندازی میدان انقلاب كه ما هم در میان مردم بودیم ساختم. بعد از آن اتفاق وقتی با سرو صورت خونی به خانه آمدم در تاریكی به كتابخانه رفتم تا بتوانم شعری برای این مناسبت ها پیدا كنم كه البته پیدا نمی شد چرا كه سالیان دراز هم بود كه شعر هم دیگر وجود خارجی نداشت بالاخره از درون دیوان ها شعر «شب نورد» را پیدا كردم و بلافاصله رفتم ساز را برداشتم و ضبط را روشن كردم و موزیك و شعر و مقدمه را یك شبه ساختم .
وی ادامه داد: قطعه «آزادی» با صدای ناظری را هم یك شبه در شرایط سخت آن زمان ساختم.
منبع:خبرگزاری فارس

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 

گزارش از كنسرت‌های اخیر موسیقی
در حالی كه برگزاری كنسرت‌های متعدد موسیقی در تابستان و پاییز گذشته، سال پرباری را برای موسیقی كشور رقم زد ، ضعف تكنیكی و محتوایی كنسرت‌های امسال، انتقاد و اعتراض موسیقیدانان و كارشناسان را برانگیخته است.
هوشنگ كامكار كه امسال برنامه‌ای برای اجرای كنسرت در تهران ندارد،‌ در این باره می‌گوید: كنسرت موسیقی، خم رنگرزی نیست كه بتوان به فاصله كم و هر وقت دلمان خواست، آن را برگزار كنیم. برای همین اگر بتوانیم
هر‌۲ یا ۳ سال ، برنامه‌ای را روی صحنه ببریم، كاری كارستان كرده‌ایم.
وی در واكنش به این پرسش كه پس چگونه بعضی از گروه‌ها و هنرمندان، كنسرت‌های متعددی در داخل و خارج كشور پشت‌سر‌هم برگزار می‌كنند، پاسخ می‌دهد: این جور كنسرت دادن، كاری ندارد. خیلی راحت می‌توان پیش‌درآمدی گذاشت، تكنوازی كرد و آخر هم رنگی زد؛ اما مطمئن باشید كه حاصل كار از نظر هنری، راضی‌كننده نخواهد بود.
این آهنگساز با اشاره به این كه نباید كاری تكراری را روی صحنه برد، تاكید می‌كند: موسیقیدانان باید برای مردم احترام قائل شوند. وقتی علاقه‌مندان در سرما و گرما و با هزینه زیاد به تماشای كنسرتی می‌آیند، باید شاهد اثری شوند كه سرشار از فكر و اندیشه باشد و مخاطب را متعالی كند.
این هنرمند ادامه می‌دهد: باید با اجرای هر اثری، توقع موسیقایی مردم را بالا برد كه این هدف، تنها با ارائه اندیشمندانه قطعات جدید و پس از تمرین‌های مستمر گروه موسیقی، روی صحنه متجلی می‌شود.
مهدی آذرسینا، پژوهشگر موسیقی نیز در همین خصوص به مهر می‌گوید: نباید آنهایی كه شهرتی دارند، بدون توجه به ویژگی‌های یك اثر هنری، كارشان را در حد یك شغل تكرار كنند كه آن «خشت بود كه بر توان زد».
وی تاكید می‌كند: مردم هم كه به هر حال می‌خواهند كنسرتی را ببینند و در ظاهری از روشنفكری و حمایت از هنر، خودی نشان دهند، بی‌هیچ توقعی از كیفیت كار، از این دست برنامه‌ها استقبال می‌كنند و لذت می‌برند.
● تعریف نادرست موسیقی‌
آذرسینا همچنین با تاكید بر این كه تعریف و تصویر درستی از موسیقی وجود ندارد، می‌افزاید: موسیقی زنده و پویا و در حال حركت، این روزها معطل است و تصویر درستی از آن ارائه نمی‌شود.
سرپرست گروه آیینه با اشاره به نبود آموزش صحیح، برپایی سمینارهای آموزشی و حتی حمایت‌كننده مالی ادامه می‌دهد: در شرایط حاضر مساله امروز ما تنها شكل نگرفتن كار موسیقی جوانان نیست؛ چرا كه در این وضعیت، هیچ نوع موسیقی و فعالیت هیچ‌گروهی نمود پیدا نمی‌كند؛ چه از طریق جوانان باشد و چه از طریق حرفه‌ای‌ها.
وی در پایان، درباره دورنمای هنر موسیقی در كشور می‌گوید: از سویی، شاهد استقبال چشمگیر مردم از آموزش موسیقی هستیم و از سویی، این بی‌سامانی و سردرگمی را می‌بینیم. البته خوشبختانه تلاش دلسوزان آگاه در ارائه هنر راستین، هیچ تاخیر و توقفی ندارد و هنر، خود چهره واقعی‌اش را حفظ و حمایت خواهد كرد.
منبع:روزنامه جام جم

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط علیرضا  | 
ما متعلق به مردم هستیم. نفس ما با دم مردم گرم می‌شود. همه عشق ما همین مردم هستند.
این جملات و جملاتی از این دست، جملاتی هستند كه پیوسته از سوی هنرمندان عرصه موسیقی عنوان می‌شوند.
گروهی از این هنرمندان به این حرف‌های خود پایبند می‌مانند و گروهی دیگر، اما خیلی زود یادشان می‌رود كه به عشق مردم روی صحنه آمده‌اند.
مقوله احترام به مخاطب و شنونده در كنسرت‌های موسیقی ما امروز بسیار كم‌اهمیت شده است. در چند سال اخیر شاهد اجرا‌هایی از گروه‌های موسیقی چه ایرانی و چه كلاسیك غربی بوده‌ایم كه مقوله احترام به مخاطب را در كنسرت‌هایشان رعایت نكرده‌اند.
در این اجراها احترام به مخاطب به تعظیم‌های اول و آخر اجرا محدود شده است. انگار نه انگار كه جماعت برای شنیدن یك موسیقی درست و گوش‌نواز به سالن آمده‌اند و گروهی از تماشاگران به ویژه دانشجویان با كاستن از هزینه تحصیل و خوراك خود، هزینه چند ده هزار تومانی این كنسرت‌ها را پرداخت كرده‌اند.
حال اگر این شنوندگان، اهل موسیقی نبوده و به نواقص ریزه‌كاری اجرا واقف نشوند، آنگاه گناهی دوچندان متوجه گروه خواهد بود. اجرای اركستر ملل به رهبری پیمان سلطانی كه چندی پیش در فضای باز باغ ملی ارائه شد، یك نمونه از عدم احترام به مخاطب بود. نوازندگان این اجرا آشكارا با یكدیگر هماهنگ نبودند.
در یكی از قطعات نوازنده تار در قسمت سكوت ناگهان شروع به نواختن كرد كه البته خودش متوجه اشتباه شد و سكوت كرد. در قطعه‌ای دیگر رهبر اركستر با نوازندگان هماهنگ شروع نكرد و این باعث شد تا زیبایی شروع كار و هماهنگی آن از بین برود. دیگر اشكال این اجرا عدم یكسان بودن پوزیسیون‌های تار بود.
علاقه‌مندان به موسیقی می‌دانند كه یكسان نبودن پوزیسیون‌سازها در اركستر یك نقص تمام است و جلوه بصری هماهنگی اركستر را برهم می‌زند. عمده دلیل به وجود آمدن این وضعیت نگذاشتن وقت كافی برای تمرین است. در شرایطی كه برخی اركسترهای ما با چند جلسه تمرین به روی صحنه می‌روند و تا اجرای بعدی اركستر تعطیل می‌شود، مقوله احترام به مخاطب دیگر محلی از اعراب نخواهد داشت. هرچند نمی‌توان تمام گناه را به گردن گروه‌های موسیقی انداخت.
در شرایطی كه اركسترهای موسیقی از سوی نهادهای فرهنگی به طور كامل حمایت مادی نمی‌شوند و دردسرهای برگزاری كنسرت نیز در بخش خصوصی رغبتی برای حمایت مالی از اركسترها ایجاد نمی‌كند، انصاف نیست كه توقع داشته باشیم اركستری بتواند چندین ماه به طور منظم برای یك اجرا تمرین كند.
با این وجود بوده‌اند اركسترهای بزرگی كه با همین كمبود و امكانات نیز اجرایی احترام‌برانگیز داشته‌اند. یك نمونه آن اركستر بزرگ مضرابی اول است كه خود استاد حسین دهلوی رهبری آن را برعهده داشت. آن اركستر از نظر پوزیسیون‌سازها، كوك‌ساز و آرانژمان قطعات یك نمونه قابل اعتنا در موسیقی اركسترال ایران است.
اركستر سمفونیك تهران نیز نمونه‌ای از اجراهای خوب است كه در آنها احترام به شنونده‌ حاضر در تالار رعایت شده است. ناهماهنگی و اجرای نامطلوب تنها در اركسترهای ما دیده نمی‌شود، بلكه نمونه‌های دیگری نیز دیده می‌شوند كه در آنها جایی برای احترام به شنونده باقی نمانده است.
وقتی خواننده در كنسرت گروه شمس با صدایی گرفته و حالتی سرماخورده به روی صحنه می‌رود یا در كنسرتی دیگر خواننده‌ای مشهور تصنیفی را به صورت ضبط شده و پلی‌بك اجرا می‌كند، آیا می‌توان خوشبین بود كه هنوز احترام به مخاطب در موسیقی ایرانی رعایت می‌شود و نیاز به بازنگری جدی ندارد؟
منبع:روزنامه دنیای اقتصاد

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط علیرضا  |