
هنرستانهای موسیقی در ایران به تعداد انگشتهای یک دست هم نمیرسد که دو تای از آنها در تهران مشغول به فعالیت هستند؛ یکی هنرستان موسیقی دختران که مقابل تالار وحدت است و دیگر هنرستان موسیقی پسران که در خیابان ولیعصر جنوبی واقع شده که در واقع همان هنرستان موسیقی تاریخی است که بزرگان موسیقی امروز ایران را تربیت کرده است.
به هر حال، این هنرستانها از مظلومترین مراکز آموزشی ایراناند که در ۳ دهه اخیر همواره بحران مزمن گریبان آنها را گرفته است، چرا که مدرسان و استادان آنها درگیر مسائل پیش پا افتاده از جمله نگرفتن مستمری ناچیز (حقوق ماهانه) خود هستند و کسی هم نمیداند که باید این مشکل ناچیز را از کجا ریشهکن کرد.
شاید این بهانه میمونی برای پرداختن به پیشینه هنرستانها نباشد اما برای توجه دادن مسوولانی که چندان عنایتی به ارزش و اعتبار هنرستانها نمیدهند، خالی از فایده و لطف نیست.
اولین مدرسه (هنرستان) موسیقی ایران سال ۱۲۹۳ هجری شمسی در تهران گشایش یافت که استادان آن دوره، با توجه به رفت و آمدهای مکرر به کشورهای خارجی، با تاثیر گرفتن از آموزشهای اروپایی به تدریس موسیقی پرداختند که همین مساله به کمرنگشدن استفاده از شیوه استاد - شاگردی به صورت سنتی در ایران منجر شد.
علینقی وزیری نیز اوایل دهه اول سالهای ۱۳۰۰، به سمت رئیس مدرسه منصوب شد. دوره تحصیل موسیقی در آن زمان، ۵ سال بود که بسیاری از هنرمندانی که هماکنون از چهرههای برتر موسیقی ایران به حساب میآیند، از فارغالتحصیلان آن مدرسه هستند. پس از تلاش فراوان برای ترویج و تدریس گستردهتر موسیقی، سال ۱۳۱۰ دوره عالی به این مدرسه اضافه شد و این مدرسه، سال ۱۳۱۲ به هنرستان موسیقی تغییر نام داد.
پس از گذشت سالهای متمادی، سال ۱۳۲۸ هنرستان موسیقی ملی به منظور تدریس موسیقی ایرانی با پیگیری و پشتکار روحالله خالقی و به مدیریت وی تشکیل شد و سال ۱۳۲۹ با تاسیس اداره کل هنرهای زیبا، هنرستان موسیقی زیرنظر و تحت حمایت این اداره به کار خود ادامه داد. در آن زمان دختران و پسران در یک مرکز به تحصیل موسیقی میپرداختند. سال ۱۳۳۸ نیز مهدی مفتاح به ریاست هنرستان موسیقی ملی درآمد و این هنرستان به هنرستان عالی موسیقی تغییر نام داد. سال ۱۳۴۱ نیز حسین دهلوی به ریاست هنرستان انتخاب شد که بعدها به دلیل خستگی از این سمت کناره گرفت و یار دیرینهاش مصطفی کمال پورتراب و دیگران به جای او به این سمت برگزیده شدند؛ البته همسر ایشان امروزه در هنرستان موسیقی دختران مشغول است.
این شرایط ادامه داشت تا وقوع انقلاب اسلامی در ایران که پس از آن نیز سال ۱۳۶۱ اساسنامه جدیدی برای هنرستانهای موسیقی تنظیم شد که طی آن، هنرستانها در ۲ فضای دخترانه و پسرانه و در ۲ مقطع راهنمایی و دبیرستان تفکیک شدند که در آن استادان پیشکسوت، به تدریس موسیقی میپردازند و در حقیقت میراث هنرمندان قدیمی را به هنرجویان جوان منتقل میکنند.
علی رهبری و مصطفی پورتراب، از جمله هنرمندانی بودند که خود در هنرستانهای موسیقی تحصیل کردند، سپس خودشان به سمت ریاست آن برگزیده شدند.
استاد پورتراب با اشاره به نقش مهم هنرستانها در نیم قرن گذشته، در این باره میگوید: پایه و مایه اصلی هنرمندان موسیقی در زمان گذشته در هنرستانها شکل میگرفت واساسا فلسفه وجودی این هنرستانها کشف استعداد جوانان بوده است زیرا برای پیشرفت در هنر موسیقی باید از سنین پایین آغاز کرد و حال آن که اگر هنرستان نباشد، نمیتوان بخوبی از استعداد جوانان استفاده کرد و آنها را به مدارج بالا رساند.
پایه اصلی هنرمندان موسیقی در زمان گذشته در هنرستانها شکل میگرفت واساسا فلسفه وجودی این هنرستانها کشف استعداد جوانان بوده استاین مدرس و پیشکسوت موسیقی در ادامه از نرسیدن به وضعیت هنرستانها ابراز تاسف میکند و میافزاید: وظیفه و رسالت وزارت فرهنگ و ارشاد و همه هنرمندان و استادان موسیقی است که هنرجویان هنرستانها را دریابند و بسرعت وضعیت این مراکز را سامان دهند.
● فارغالتحصیلان نخستین سالهای هنرستان موسیقی
متاسفانه از اولین فارغالتحصیلان مدرسه موسیقی یا همان هنرستانهای موسیقی در ایران، اطلاعات دقیقی در دست نیست و اولین اطلاعات از فارغالتحصیلان این مراکز به سال ۱۳۳۴ یعنی ۴۱ سال پس از افتتاح نخستین مدرسه موسیقی در ایران برمیگردد که مدارک آن نیز به صورتکپیشده و بسیار قدیمی در دفتر توسعه آموزشهای فرهنگی هنری که زیرنظر وزارت ارشاد فعالیت میکند وجود دارد.
در این دفاتر و مدارک، نامهای آشنایی به چشم میخورند؛ هنرمندانی چون محمدرضا گرگینزاده، مینا افتاده، عفت هاشمیموسوی (آذر هاشمی)، یوسف فریوسفی، شعله مشیرغفاری، محمدجواد داوری و... که به عنوان نخستین افراد و فارغالتحصیلانی که اطلاعاتشان در دفتر توسعه آموزشهای فرهنگی- هنری وجود دارد. این عده از فارغالتحصیلان سال ۱۳۳۴ هنرستان موسیقی بودند.
آذر هاشمی درباره وضعیت فعلی هنرستانهای موسیقی با ابراز تاسف میگوید: من نمیدانم کی باید مشکلات این هنرستانها برطرف شود؛ در حالی که ما به عینه میبینیم که فارغالتحصیلان این هنرستانها موجبات افتخار مملکت در داخل و خارج بودهاند اما به هیچوجه به وضعیت فعلی آن نمیرسند و همین مسائل باعث شده است تا مدرسان و هنرجویان این مراکز انگیزهشان را از دست بدهند و نسبت به تعلیم و تعلم دلسرد باشند.
هاشمی در ادامه افزود: چند سال پیش، مدیریت هنرستان موسیقی دختران، به من پیشنهاد مدیریت آنجا را داد اما من به همین دلایل که هیچ حمایت و پشتیبانی از هنرستانها صورت نمیگیرد، این سمت را نپذیرفتم.
هماکنون در هنرستانهای موسیقی، ۳ رشته نوازندگی ساز ایرانی، نوازندگی ساز جهانی و آهنگسازی وجود دارد که هنرستانها، از این طریق، به فعالیت خود جهت ترویج و تدریس موسیقی ادامه میدهند.
حمیدرضا عاطفی
منبع:روزنامه جامجم ( www.jamejamonline.ir )
ترانه های سیاه

چه بگویم که دلافسردگیات
از میان برخیزد؟
نفس گرم گوزن کوهی،
چه تواند کرد؟
سردی برف شبانگاهان را،
که پرافشانده به دشت و دامن؟
(محمدرضا شفیعی کدکنی/از زبان برگ)
برای اینکه بفهمی بیشتر ترانههایی که در سالهای اخیر سروده، خوانده و ضبط میشوند به سمت سیاه بودن و «ضد عشق» بودن میروند، نیازی به بررسی همهجانبه و آمارگیری نیست. به خصوص در این سال اخیر و ماههای اخیر هجوم همهجانبهی خوانندههایی که دو سه سالی است بر سر زبانها افتادهاند به سمت این ترانهها باورنکردنی و عجیب و غریب است.
در شهر یک تاکسی یا ماشین شخصی پیدا نمیکنی که ضبط آن روشن نباشد و چیزی از ناسزا و فحش و لعنت نثار معشوق نکند. دعوت به اتمام رابطه، لعن و نفرین معشوق، تهدید به انتقامگیری، تشویق و تهییج عاشق برای انتقام از معشوق، انواع و اقسام فحشها و کلمات ناپسند به معشوق و ... از جمله مفاهیم همیشگی و اصلی این ترانههای سیاه هستند.
اکثر جوانان نیز به سمت این ترانهها متمایل شدهاند و تا حدی که من دیدهام معمولاً بهترین ترانهای که دوست دارند و مدام گوش میکنند یکی از همین نوع ترانههاست.
لعن و نفرین به عشق و توهین و ناسزاگویی به معشوق با آموزههای اصلی ادبیات (فارسی، جهانی) و معیارهای روان سالم انسانی هماهنگ نیست.
خاصه ادبیات فارسی که گنجینههایش پر از ابیاتی این چنینی است: (از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند) . (عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش / تا بدانی که به چندین هنر آراستهام) . (عشق دردانه و من غواص و دریا میکده ... ) . (عشق است که در جانت هر کیفیت انگیزد / از تاب و تب رومی تا حیرت فارابی ) . ( عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی) .
(سعدیا نامتناسب حیوانی باشد / هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست ) . (ای عشق همه بهانه از توست / من خامشم این ترانه از توست / این بانگ بلند صبحگاهی / وان زمزمهی شبانه از توست ) . ( از در درآمدی و من از خود به در شدم ...) و ...
از دیدگاه روانشناسی انسان هرگز به طور پیش فرض و بدون هیچ تجربهی تلخی، شروع به لعن و نفرین معشوق نمیکند.
(مگر اینکه تجربهای تلخ و یا دیدگاهی غیرمتناسب و افراطی/تفریطی وجود داشته باشد) در ضمن در هیچکدام از داستانهای ادبی و روایتهای ماندگار، عاشق به یک کرشمهی معشوق شروع به فحش و ناسزا نکرده است. سعدی میگوید: (به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق ...) . در جای دیگر: (وانکه در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش ... ) . (جفای یار پریچهره عاشقانه بکش / که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند.).
پس این همه هیاهو و شهرت و رواج و هوادار چیست که این ترانهها دارند؟
فیلسوف نامدار تحلیل زبانی، لودویگ ویتگنشتاین، در یکی از معروفترین جملات خود میگوید: "اکثر نزاعها به خاطر عدم تعریف دقیق معنای واژگان برپا میشود.
اگر آدمی واژهها را دقیق و شفاف تعریف میکرد، از بسیاری از این نزاعها به دو بود." (نقل به مضمون، نقل از حافظه، امکان تفاوت با اصل جمله وجود دارد.) به نظرم این مورد خاص یکی از مواردی است که این جمله به شدت توضیح دهندهی وضع موجود است.
آیا تمام این هیاهوها به این خاطر به پا نشده است که واژهی «عشق» را بد و اشتباه معنی کردهاند؟ بله من هم قبول دارم که اگر لبخندی که دختری در یکی از راهروهای یک پاساژ به پسری میزند و نگاه تند پسر که از فرق سر تا نوک پای دختر را برانداز میکند و جنبش سریع و ظریفی که دختر به اندامش میدهد «عشق» است، آنگاه وقتی این دختر شمارهی موبایل پسر دیگری را در پارک میگیرد و به او زنگ میِزند و پسر اولی متوجه میشود، میتواند بگوید: «برو بمیر که بی تو دنیا بهتره!!!»
نظر شما چیست؟
در مورد هر کدام از بندهای ۱ تا ۴ چند دقیقه فکر کنید و نظر مثبت، منفی و یا متفاوت خود را با همهی دوستان خود در میان بگذارید. منتظریم ...
منبع: آفتاب
آداب و روش شنیدن موسیقی معنوی

درشیوه ردیف دستگاهی و خصوصاً ردیف نوازی که بیشتر جنبه معنوی دارد وضعیت نوازنده و یا آوازخوان یاشنونده (درحقیقت همه شنونده هستند) بهتر است که به صورت نشسته برروی زمین و متقابلاً شبیه هم باشد. بدین معنی که اگرنوازنده برروی زمین نشسته شنونده هم برروی زمین بنشیند و اگرشنونده برروی صندلی قرارگرفته نوازنده و یا آوازخوان هم برروی صندلی قرار بگیرد.
تا از این طریق لااقل از طریق فیزیکی باهم همخوانی داشته باشند، تادرمراحل ظریف تر، هم دلی، هم بوجود بیاید.
عموماً فرهنگ های شرقی فرهنگ نشسته است زیرا دراین حالت قوای دماغی وحرکات فکری باتوان بیشتری فعّالیت پیدامی کنند.مانند مراقبه، مدیتیشن، اذکارمذهبی وتمرینات روحی یوگا.
درموسیقی معنوی ردیف نوازی شنونده بایددرهنگام شنیدن (که دقایق کوتاهی هم هست هراجرا درنهایت ۴۵دقیقه) ازحرکات اضافی چشم،سروگردن،دست وپا،سرضرب گرفتن بادست و پا (خصوصاً پاگرفتن ویا پاکوبیدن که هدیه غرب وآموزش دیدگان درهنرستان موسیقی عادت به این کاردارند،این عادات غلت باعث می شوند که فرد وزن موسیقی را نفهمد وآن را به صورت ریتمیک وساده برداشت نماید.زیرا موسیقی ایرانی براساس وزن می باشد نه ریتم واین تو بسیار باهم تفاوت دارند) و زمزمه کردن بپرهیزد.
بهتراست سررا کمی متمایل به پایین نگاه داشته وچشم خودرادرهمان محدوده به طرف پایین و به صورت نیمه باز و با کم ترین حرکات و یا درصورت لزوم ملایم، نغمات موسیقی را دنبال نماید.
یک شنونده درهنگام شنیدن موسیقی باید ازگفتگوهای درونی وحرکت فکری جدا ازحرکت و امواجی که خود موسیقی ایجاد میکند دوری کند و هیچگاه در لحظه شنیدن نغمات وجمله ها را با نغماتی که قبلاً آنهاراشنیده و یا نوازنده قبلی آنها را طور دیگری اجرا کرده مقایسه نکند و هرگز به این نیندیشد که الآن این چه گوشه و یا چه دستگاهی است که دارد نواخته می شود و یا باخود بگوید به به چه اجرایی یاچه گوشه زیبایی واز این قبیل توصیف ها.
هرگونه توصیف و قضاوت درواقع مانع از اتّصال شنونده و یا خود نوازنده باحقیقت موضوع می شود. زیرا شنونده درلحظه توصیف وقضاوت زیبا بودن ویانبودن و.......قطعه دست ازشنیدن می کشد وبه جای گیرنده پیام بودن برای خودش پیام ارسال می کند.
موسیقی معنوی خودجریانی پویا ازاصواتی مقدّس به همراه دارد که ذهن شنونده رابه درون زیبایی(فقط به مفهوم رایج مظاهری اش نه ،بلکه درتمام ابعادش وبه صورت تکامل یافته اش) رهنمون می سازد و شنونده رابه سیروسلوک در دنیایی تمثیلی ازعالم معنا دعوت می کند پس نباید بوسیله افکار اضافه و روندغلطی که ذکرآن به میان رفت سدّ راه این سیروسلوک درونی وبی غیل وقال شد.
پس باید با گوش جان و وانهادگی کامل ذهن (منفعل کردن ذهن) روندحرکت فکررا به موسیقی سپرد، تانغمات به خوبی هدایت حرکت فکری ما را به عهده بگیرند تا امواج موسیقی با شنونده همخوانی پیداکنند تاموسیقی تأثیرخود را به صورت حقیقی برشنونده بگذارد.
البته این آداب سختگیرانه ای که سخنی از آن به میان رفت بیشتر جنبه فردی واختیاری است و اصلاً نباید از روی تکلّف رعایت شود.چنان که تکلّف درفرهنگ معنوی سماع مردود می باشد وخودهمین عمل تمرکز خود و حتّی دیگر شنونده هاراهم بهم می زند مگر اینکه مستمع مبتدی باشد تا بدین وسیله بخواهد این فرهنگ را یاد بگیرد وگرنه تکلّف افراد منتهی دارای امواجی منفی بوده و فضای اجرای آن موسیقی و یا مراسم را آلوده می سازد.
"روایت است که وقتی استادچیره دست سنتور مرحوم حبیب الله سُماعی درجمعی ازدوستانش وهنرمندان هم عصرخودشروع به ساز زدن می کرد(حتّی ازهمان لحظه کوک کردن سازش)دل شنوندگان ومستمعین رامی برد وازاوّل اجرا تاپایان اجراهرکس درهروضعیتی که بود به همان صورت بدوناختیار باقی می ماند .
این بی حرکتی ازروی احترام وقبول داشتن آن استادنبود ،بلکه ناخواسته فرداسیرسحرنغمات زیبای موسیقی حبیب می شد"
وامّا ازهمه مهمتردراین فرهنگ پی بردن به سکوت هادر،عالم اصوات حتی درخودصوت وسکوت پس از اجرامی باشدکه سرشارازمعنویّت وآرامش درونی می باشد.وهدف نهایی موسیقی هم جزاین نیست.
درهمین ضمینه هم روایت است که:
"روزی عارف قزوینی درمنزلی که تنی چندازاساتید موسیقی درآنجا حظورداشتند درویش خان اجرایی باتارقطعاتی رانواخت ودرپایان فردی تاردرویش خان رابرداشت وآن سکوت زیبایی که بعدازاجرای تار درویش خوان مجلس رافراگر فته بودراناگهان بهم زدوشروع به ساززدن نمود، عارف قزوینی بانارا حتی وعصبانیّت به اوگفت توخجالت نمی کشی بعد ازساز به این زیبایی استاد سازمی زنی؟من داشتم دراین سکوت نغمات زیبای نواخته شده را درذهنم مرور میکردم و....."
(البته ممکن است که من این روایت را به صورت عینی ذکرنکرده باشم ولی همان منظور رامی رساند، یعنی اگرواقعاً ما موسیقی را خوب گوش کرده باشیم بعد از اجرای آن فرد باید درآرامش درونی خودفروبرویم وبرای لحظاتی سکوت نماییم وبه آرامی آن فضا را تغییر بدهیم)
حامد فندرسکی
برگرفته از وبلاگ ردیف نوازی
منبع:سیقی کامپیوتری ( www.hkh.noteahang.com )
موسیقی مذهبی باید وزین باشد

اگرچه تعریف بسیاری از واژهها و ترکیبهای انتزاعی همیشه سخت و دشوار بوده است اما گاه میتوان از آنچه وجود دارد، به طور شفاهی تعاریفی به دست داد. موسیقی مذهبی یکی از آن ترکیبهایی است که اغلب در فرهنگ ما محل بحث بوده و به فراخور دورههای مختلف تاریخی – فرهنگی تعبیرهای مختلفی از آن شده است. در سالهای اخیر موسیقی مذهبی متناسب با آنچه در اجتماع وجود داشته، رویکردهای مختلفی به خود دیده است. اما بدون شک آنچه در موسیقی مذهبی برای همه خالقان و هنرمندان فصل مشترک بوده، وجود نوعی نگاه آیینی و حتا ایدئولوژیک است. از دیرباز این نوع موسیقی در مراسم شکرگزاری و عزاداری رایج بوده و تاکنون هم این نگاه حاکم است. اما آنچه طی قرون مختلف تغییر کرده، نوع نگاه مجریان موسیقی مذهبی بوده است. حالا دیگر این موسیقی مرزهای بسیاری را طی کرده و به دست همگان رسیده و گاه دیده میشود که کارکرد آیینی خود را از دست داده است؛ یعنی وارد زندگی روزمره مردم شده است. حاتم عسگری، یکی از کسانی است که به واسطه شاگردی نزد استادانی چون نکیسا و ضیاءالذاکرین با گذشته موسیقی مذهبی آشناست. علاوه بر این، حاتم عسگری یک ردیفدان برجسته است که آگاهی و تسلط او بر این مقوله بسیار شگفتانگیز است، به طوری که ردیف ماهور او بالغ بر ۶ ساعت است.
به تناسب ایام سراغ او رفتیم و چند پرسش کوتاه مطرح کردیم تا چندان مزاحم پژوهشگری وی نباشیم. گفتوگوی ما را بخوانید. موسیقی به تناسب گسترش مفاهیم مختلف در دنیای جدید، طبقهبندیهای مختلفی به خود دیده است که موسیقی آیینی – مذهبی یکی از انواع آن است. البته شاید از قدیمیترین انواع موسیقی همین موسیقی آیینی–مذهبی باشد. آیا شما به گونهای تحت عنوان موسیقی مذهبی در موسیقی کشورمان اعتقاد دارید؟ اصولاً موسیقی ما مذهبی است؛ یعنی کل موسیقی ما ریشه در گرایشهای مذهبی دارد و برپایه عقاید مذهبی استوار شده است. فراموش نکنید که ما ایرانیها، مردمانی مذهبی هستیم و این گرایش به مذهب در ما وجود داشته، دارد و خواهد داشت. اگر بخواهیم به عقبتر برگردیم، باید اذعان کنیم که وجود انسان، ناخودآگاه به مذهب گرایش دارد. بله، موسیقی مذهبی ما تراز اول است.
اصولاً ما دو نوع موسیقی مذهبی داشتهایم که هنوز هم در فرهنگ ما وجود دارد. موسیقی تعزیه که براساس تحقیقات و پژوهشهای مختلف به عهد صفویه برمیگردد و موسیقی روضهخوانی و مداحی که بیشک قدمت بیشتری دارد؛ چیزی حدود هزار سال. تقریباً از دوره آلبویه بود که دستور دادند با استفاده از موسیقی موجود و استفاده از اشعار مذهبی دهه اول محرم به یاد سالار شهیدان امامحسین(ع) عزاداری شود. و گویا بیشتر موسیقی آوازی در این زمینه موثر بوده است؟ کاملاً اینطور است. بیشتر موسیقی ما از آواز است و اگر تحقیق کنید، میبینید بسیاری از علمای ما که موسیقی هم میدانستند، در ابتدای امر با آواز آشنا بودهاند. از سوی دیگر وقتی اندیشهها به واسطه کلام مطرح میشود، طبیعی است که در این میان نقش آواز برجستهتر میشود.
موسیقی ردیف دستگاهی یا رسمی، تا چه میزان به موسیقی مذهبی وابسته است؟ ردیف موسیقی مدیون موسیقی مذهبی است. اگر موسیقی مذهبی و گرایشهای مذهبی نبود، بیشک در طول این قرنها چیزی از موسیقی ایرانی باقی نمیماند. ردیف به این معنا که امروز از آن یاد میکنیم، چیزی حدود ۱۵۰-۱۰۰ سال است که از مداحها و روضهخوانها به دست ما رسیده است. آیا روضهخوانها در گذشته باید از ویژگیهای خاصی برخوردار میبودند؟ بله، این یک اصل بود که روزهخوان علاوه بر اینکه صدای خوبی داشت، باید با ردیف موسیقی هم آشنا میبود، چون خاصیتهایی در موسیقی ما وجود داشت که موجب آرامش و لطافت روح انسان میشد. اگر میبینید که بسیاری از جوانها دارند منحرف میشوند، موسیقیهای تندی است که به طور کلی آرامش را از وجود آدم جدا میکند و عصبانیت را جایگزین آن میکند. در موسیقی مذهبی این اختلالات کمتر وارد شده بود. اگر توجه بفرمایید به عمد از فعل ماضی بعید استفاده کردم. چون اعتقاد دارم که دیگر موسیقی مذهبی آن مفاهیم گذشته را ندارد. اگر بخواهیم موسیقی مذهبی را از موسیقی غیرمذهبی جدا کنیم، آیا صرف اتکا به کلام آن موسیقی میتوان آن را مذهبی تلقی کرد یا اینکه مولفههای دیگری هست که بتوان توسط آن موسیقی مذهبی را از انواع دیگر جدا کرد؟ کلام بحث جداگانهای دارد و موسیقی بحث خاص خودش را. امروز متاسفانه کلام مربوط به خانواده پیامبر اسلام(ص) را روی هر نوع موسیقی میگذارند.
اگرچه کلام در شناخت موسیقی مذهبی یک ویژگی اصیل به شمار میرود اما از کلام مهمتر، آهنگ است. مگر آهنگهای مذهبی چه ویژگیهایی دارند؟ آنجا موسیقی وارد مرحلهای دیگر میشود. اصلیترین عناصر مربوط به موسیقی مذهبی ریتم و تمپوی آن است که بدون شک باید از فخامت و سنگینی خاصی برخوردار باشد.
بزرگان این موضوع را خیلی خوب درک کرده بودند که موسیقی مذهبی باید وزین باشد و ریتم خاصی در آن رعایت شود. استادم مرحوم آقای ضیاءالذاکرین میگفت موسیقی همچون شمشیر علیبنابیطالب دو دم دارد؛ یک دم آن انسان را اصلاح میکند و یک دم دیگر ریشه انسان را فاسد میکند. به نظر میرسد این اختلاط و خروج از مسیر اصلی در مورد موسیقی مذهبی و مجالس روضهخوانی و عزاداری ما نیز تا حدودی اتفاق افتاده است؟ بله، این بیدقتی در مورد موسیقی مذهبی بیشتر اتفاق افتاده است. هر کاری کارشناس میخواهد؛ یعنی آن کسی که تصمیم میگیرد از طریق رسانه فراگیری مثل تلویزیون موسیقی مذهبی پخش کند، باید به تمام جوانب قضیه آگاه باشد. از سوی دیگر باید به یک موضوع مهم توجه داشت، آن هم اینکه عزای ملی با عزای شخصی و خصوصی فرق میکند. آیا آن عزاداری که برای خانواده پیغمبر اسلام(ص) صورت میپذیرد، نباید با آن عزاداری که برای پدر من نوعی میشود، فرقی داشته باشد. متاسفانه در سالهای اخیر اختلاط عجیبی در این زمینه به وجود آمده که ضربه مهلکی بر پیکره موسیقی مذهبی و عزاداری ما زده است. این موضوع نشان میدهد که مجریان و عاملان موسیقی مذهبی چندان در کار خود خبره نیستند؛ در حالی که به نظر من، آنها باید بیشتر موسیقی را آموزش دیده باشند؛ چرا که کار آنها به طور مستقیم با عقاید مردم در ارتباط است و هرگونه اشتباه و انحرافی میتواند به ارزشها و اعتقادات لطمه بزند. متاسفانه در دهه اخیر شاهد کجرفتاریها و کژتابیهایی در زمینه موسیقی مذهبی و موسیقی عزاداری بودهایم. در این سالها به دلیل عدمنظارت متولیان فرهنگی، هر کسی بهراحتی وارد این حوزه شده؛ نظر شما که تحقیقات بسیاری در این زمینه کردهاید و حتا چند مجلس تعزیه هم خواندهاید، چیست؟ اجازه بدهید با یک مثال خیلی معمولی و کوتاه همه چیز را روشن کنم.
فکر کنید شما میخواهید یک فیلم بسازید. آیا هر کسی را برای بازی در هر نقشی انتخاب میکنید؟ طبیعی است که متناسب با آن کاراکتر موجود در فیلمنامه فرد یا افراد محدودی را در نظر دارید. آیا موسیقی مذهبی که شان و منزلت والایی هم دارد، کمتر از ساخت یک فیلم سینمایی است؟ هر صدایی و هر کلامی و هر موسیقیای برای یک مجلس مذهبی یا اثر مذهبی مناسب نیست. بعضی از صداها هستند که اصلاً به درد موسیقی نمیخورند، چه رسد به موسیقی مذهبی. راجع به آهنگها هم این کجرفتاری وجود دارد. آهنگهایی که امروزه روی آن اشعار مذهبی میگذارند، به هیچ وجه جنبه مذهبی ندارند. ریتم و ضرب موجود در این آهنگها هیچ قرابتی با موسیقی مذهبی ندارد. موسیقی به طور مستقیم با روح و روان انسان سر و کار دارد و هر انحرافی در آن میتواند به روان آدمی لطمه بزند. یکی از دلایل ماندگاری موسیقی مذهبی، اجرای مجالس شبیهخوانی (تعزیه) است؛ وضعیت این هنر در سالهای اخیر چگونه بوده است؟ من معتقدم موسیقی تعزیه و به طور کلی تعزیه، تا قبل از ظهور پدیدهای به نام رادیو، بسیار اصیل و خوب مسیر خودش را میرفت اما به محض اینکه پای رادیو به فرهنگ مردم باز شد، آنها تحت تاثیر خوانندگان رادیویی قرار گرفتند و این شرایط سبب شد که مجبور شدهام تاکنون سه مجلس تعزیه را بخوانم؛ تعزیه حضرت مسلم(ع)، تعزیه حضرت علیاکبر(ع) و تعزیه حضرتابوالفضلالعباس(ع). شما در گذشته میتوانستید یک اپرای مذهبی تمامعیار را در یک مجلس تعزیه بشنوید؛ همانطور که در تکیه دولت این اتفاق به خوبی میافتاد و هر مجلس تعزیهای در یک مقام موسیقایی اجرا میشد. چون در یک مقام حالتهای مختلفی وجود دارد که گوشههای آن مقام هستند و هر کاراکتری میتواند در دل آنها جا بگیرد. اجرای درست این گوشهها بسیار مهم بوده است.
منبع: روزنامه تحلیل روز ( www.tahlilerooz.ir )
تنظیم و ویژگی های آن

بی شک امروز همه می دانیم که تنظیم یک آهنگ تا چه حد مهم است و همینطور بد تنظیم کردنش تا چه اندازه می تواند به یک کار صدمه بزند.من بیشتر قصد دارم به علت مهم بودن تنظیم بپردازم و بگویم این مقوله چه بخشهایی را پوشش می دهد که می تواند تا این اندازه در موفقیت یا عدم موفقیت یک اثر نقش داشته باشد.
به باور من شاید زیاد صحیح نباشد که بگوییم تنظیم آهنگ یا تنظیم ملودی.چراکه هیچ تنظیم کننده خوبی نیست که بدون توجه به ویژگی های ترانه ، کار را تنظیم کند.به واقع تنظیم موفق تنظیمیست که اولا" تنظیم کننده اش بتواند ملودی و کلامی که بر آن نقش بسته را به خوبی درک کند و یا آن ارتباط برقرار نماید ، ثانیا" پر ساز باشد وثالثا" خلاقیت و خوش ذوقی تنظیم کننده در آن کاملا" مشهود باشد.
تنظیم را در یک اثر، "موسیقی آن اثر" هم می نامند که با این کلمه ، حساب تنظیم از ملودی کاملا" جدا می شود.(پس اگر در ادامه جایی کلمه "موسیقی" را خواندید منظور بنده همان تنظیم است).البته وقتی تنظیم کننده برای تنظیم دست به کار می شود بی شک نکات و ویژگی های بسیاری را باید مد نظر قرار دهد.ولی به باور من ۳ ویژگی که عرض کردم در این مجال برای یک شناسایی کلی و ساختاری از این مقوله کافی می باشد و ذکر نکات بیشتر بیشتر باعث تخصصی تر شدن مبحث می شود که شاید از حوصله خوانندگان عزیز خارج باشد.در اینجا توضیحاتی در مورد این ۳ ویژگی خدمت شما عرض می کنم:
۱) درک ملودی و کلام:
تنظیم، قلب تپنده اثر است و به نظر من مانند خونیست که در رگهای ملودی جریان می یابد و با جریانش ملودی را جان می دهد و آن را از حالت خام و گنگ بودن خارج می کند.این تنظیم کننده است که مشخص می سازد کدام قسمت کار ، چگونه سازبندی شود.شاید بسیاری بر این باور باشند که حال چه فرقی می کند که در یک قسمت از آهنگ چه سازی استفاده شود.اما این عقیده به هیچ وجه صحیح نیست.سازبندی یک اثر بدون توجه به کلام آن کاری بی سر و ته را به گوش شنونده می رساند.کاری می شود که حتی پس از گذشت سالیان دراز ، حتی نسلهای آینده هم که نظرهایی متفاوت دارند ، نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند و می گویند فلان کار ، آهنگی مزخرف دارد.حال شاید خودش هم نداند که این ضعف ملودی نیست.بلکه ضعف موسیقیست که باعث می شود کل یک اثر زیر سوال برود.حتما" توجه کرده اید که در اکثر کارهای حماسی ، از سازهای بادی استفاده می شود."پس کلام و تنظیم حماسی ، موسیقی حماسی هم می طلبد".البته با کمی توجه در میابیم مثلا" در زمانی که آهنگساز می خواهد بر روی ترانه ملودی بگذارد هم موظف است با توجه به کلام ترانه سرا ،ریتم و بسیاری موارد دیگر را انتخاب کند.اما هرگز از یاد نبریم که تنظیم بدین جهت حساسیت دارد که مثل ملودی یا ترانه فقط یک بعد را در نظر نمی گیرد.(منظور از یک بعد ، توجه به کلام در حین آهنگسازی یا بر عکسش است.)تنظیم تیر آخر است و بعد از آن دیگر مرحله ای برای رفع نقصهای احتمالی وجود ندارد و کار تنظیم شده باید در استدیو در اختیار خواننده قرار گیرد تا او نیز با توجه به ۳ مرحله قبلی (ترانه ، ملودی و تنظیم) به بهترین نحو کار را اجرا کند.
۲) پر ساز بودن:
درست است که مثلا" در برخی کارهای عاشقانه ، با توجه به ملودی رمانتیکی که دارند ، با یک ساز هم می شود کار را شروع کرد وبه پایان رساند ، اما حتی در همان کار هم با کمی بررسی و دقت ، می توان به این نتیجه رسید که اگر در آن کار هم از سازهای بیشتری استفاده می شد ، جذاب تر می بود.(معمولا" در کارهای تک ساز از ساز پیانو استفاده می کنند.دلیلش هم پر کردن فضا بوسیله دست چپ و راست پیانو است.بدین معنی که می توان با این ساز ، آکورد و ملودی را با هم داشت.در کارهایی که به صورت دوئت(دو نوازی) نواخته می شوند هم معمولا" ترکیبی از استرینگ (صدای کششی مانند ویلن) و یک ساز دیگر است.) بسیاری می گویند آهنگسازهای قدیمی هستند ، ترانه سرا ها هم هستند ، خواننده ها هم همان خوانندگانند ، پس چرا کارهای امروز مثل قدیم از آب در نمی آیند؟به نظر من جواب این سوال دو کلمه است:ضعف تنظیم.الآن چند سالیست که علتش هم مشخص شده.در یکی از کامنتهایی که در دو شماره قبل ثبت نمودم ، عرض کردم که امروزه در خارج از کشور دستمزد نوازنده و همیچنین هزینه کرایه استدیو بسیار بالاست.هزینه یک آلبوم تمام آکوستیک در خارج از کشور تقریبا" ۱۰ برابر داخل ایران است.در ایران یک آلبوم تمام اکوستیک مانند شبزده حدود ۳۰-۴۰ میلیون تومان هزینه دارد.
پس در آمریکا این کار حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون تومان هزینه بر می دارد.از آنجایی که خوانندگان ما در خارج از کشور از فروش آلبومهایشان هم پول چندانی به دست نمی آورند ، لذا ساده ترین راه را برای ارائه آلبوم انتخاب می کنند که همان صداسازی به جای استفاده از ساز زنده است.همین قضیه هم باعث به کما رفتن نا بهنگام موزیک پاپ ما شده است.هر چقدر هم که این کار به خوبی صورت گیرد ، باز حس ساز واقعی و زنده را به شنونده منتل نمی کند.تنها کار تمام اکوستیکی که در چند سال اخیر از هنرمندان مقیم خارج شنیده ام ، "شام مهتاب" است.ولی خوشبختانه در داخل کشور هنوز کارهایی ارائه می شوند که تنظیمهایی پر ساز و تمام آکوستیک و پر حجم دارند.
۳) خلاقیت تنظیم کننده:
پس از رعایت نکات فوق ،زمانی سبک و کلاس کاری هر تنظیم کننده از دیگری جدا می شود که بتواند ذوق و سلیقه شخصی اش را در قالب موزیک در در روح ملودی بدمد.خوش ذوقی فقط استفاده از سازهای نو و نشنیده را شامل نمی شود.همین که او بتواند کاری کند که تک تک آثار یک آلبوم به دلیل استفاده از چند ساز محدود در تمام آهنگها برای شنونده کسل کننده و تکراری نشود ، خودش خلاقیتی بسیار را می طلبد.من به شخصه تنظیمی از واروژان یا بابک بیات سراغ ندارم که با شنیدن و توجه به آن ، نکته نو و در خور توجهی را نیابم.
حسام بهبهانی
منبع: نت آهنگ ( www.noteahang.com )






