سلام

اگر دير امدم سرباز بودم ...
----------------------------------

خدا رحمت كند استاد ذوالفنون را .
ياد ان روز كه در قزوين به كنسرت استاد رفتم و براي اولين بار ايشان را ديدم ، براي اولين بار ان همه صدا كه ديده بودم به گوش از ان پنجه خوشفکر ، به چشم ديدم ، بخير.
ياد ان روز بخير كه با خبر شدم استاد وبلاگ من را ديده است .
ياد ان نغمه هاي كتاب اول استاد بخير كه نوار كاست هميشگي من در خانه و ماشين بود نغمه‌هايي كه به اندازه اي گوش داده بودم كه همه قطعات ان را حفظ بودم قبل از ان كه حتي به كلاس سه تار روم .
ياد ان همه نغمه خاص ، لطيف ، منحصر بفرد از ان ساز نغمه ساز
ياد ان همه زخمه زبان ها كه به اين سبك استاد مي زدند بخير .
ياد استاد بخير .
ياد استاد بخير .
ياد استاد .

خدانگهدار استاد

جلال ذوالفنون از نگاه ياران



اين چه رازيست كه هربار بهار با عزاي دل ما مي‌آيد

بيتا ياري ولوله به پا شده در مردم نويد رسيدن حيات دوباره زمين، بهار را مي‌داد اما استاد جلال ذوالفنون به بهار نرسيد و تنها يك روز مانده به آن، براي هميشه با زمستان سال نود از زندگي رخت بربست تا در عالمي ديگرحيات يابد و اين‌‌گونه جامعه موسيقي بازهم استاد بي‌بديلي را از دست بدهد وسال نوي خود را با اندوه آغاز كند. تلخ‌تر اينكه در اين روزگار وانفسا كه انسان‌ها و اساتيد خوب در آن اندكند، از شمار خوبان عالم باز يكي كمتر شد، آن هم استاد ذوالفنوني كه به شهادت تمامي كساني‌كه از دور و نزديك با او حشر ونشر داشتند به خاطر وارستگي‌اش از ماديات با خلقي خوش و روحيه شاداب و ديد طنز به زندگي باعث انرژي مثبت در اطرافيان مي‌شد و محبوب دوستان و آشنايان بود.

اين استاد بي‌ادعا و صاحب سبك سه‌تار كه به گفته اساتيد در زمان خودش آن‌گونه كه شايسته است منزلتش درك نشد با فراگيري ويولن از برادربزرگ‌ترش محمود (خداوند عمرشان را دراز بدارد) شروع كرد و با درك مكتب اساتيد برتر زمان صبا، وزيري، خالقي، عبادي، درگاهي، هرمزي، فروتن و نورعلي برومند به سبكي در نوازندگي سه‌تار دست يافت كه مخصوص خودش بود وبه نوعي نمك انگشتان او محسوب مي‌شد. شيوه نوازندگي ايشان موجب رونق سه‌تارنوازي و علاقه‌مندي بيشتر جوانان به اين ساز شد و اين ساز را از حالت محفلي خارج كرد. با اين همه در تعطيلات نوروزي مطبوعات فقدان ايشان با كوتاهي در رسانه‌ها مواجه شد كه البته به گفته ظريفي همان بهتر كه رسانه ملي درگيرمسائل روزمره بود، چراكه پيام تسليت سيدمحمدخاتمي ريس جمهورسابق به خانواده استاد و پيام‌هاي هنرمنداني چون شجريان و ناظري كه در ايران نبودند خودگوياي تمامي زوايا و درك جايگاه والاي اين استاد است.

متون ذيل صحبت‌هاي دوستان و اساتيد براي درك شأن كمتر شناخته شده ايشان در موسيقي است. ذكر صفات خوب و شخصيت اخلاقي ايشان و تسليت‌ها از صفحات روزنامه خارج بود لذا سعي كرديم در هر بخشي از صحبت‌هاي اساتيد زاويه ناگفته‌يي را پوشش دهيم تا از تكرار حرف‌ها پرهيز كرده باشيم، هرچند كه به قولي بايد از اخلاق استاد زياد نوشت، چراكه هيچگاه موجب رنجش كسي نشده و هرگز لب به بدگويي بازنكرده.

متاسفانه با تمام تلاشي كه انجام داديم نتوانستيم با شهرام ناظري كه در خارج از ايران به سر مي‌برد گفت‌وگو كنيم. و در ميان هنرمنداني كه گفته‌هايشان را پوشش داديم جاي او خالي است.

زندگي جلال ذوالفنون در چند گزاره



جلال ذوالفنون در سال1316 در آباده متولد شد. در كودكي با خانواده به تهران آمد، تار پدر و ويولن برادرش او را با موسيقي آشنا كرد و از 10 سالگي به سه‌تار پرداخت.

براي ادامه موسيقي به هنرستان موسيقي ملي رفت، در آنجا سه‌تار چندان جدي و مورد استفاده نبود و او به ناچار تار را برگزيد، با سازهاي ديگر چون ويولن نيز آشنا شد و آن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت و در اين حال سه‌تار را همچنان مي‌نواخت. در هنرستان از رهنمودهاي مرحوم موسي‌خان معروفي در زمينه تكنيك سه‌تار برخوردار شد و به اين ترتيب هشت سال آموزش وي در هنرستان به فراگيري سه‌تار، تار و ويولن گذشت.

همزمان با تاسيس رشته موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا به آنجا راه يافت و با چهره‌هاي شاخص موسيقي ايران نظير مرحوم نورعلي‌خان برومند و دكتر داريوش‌ صفوت آشنا شد. اين آشنايي به وي امكان داد تا شناخت تازه‌يي از موسيقي اصيل و امكانات وسيع سه‌تار به دست آورد. از اين زمان بود كه وي تمركز و توجه خود را بر آموختن و گسترش اين ساز معطوف ساخت.

در ادامه راه از روش‌هاي اساتيدي چون مرحوم صبا و مرحوم ارسلان‌خان درگاهي و همچنين راهنمايي‌هاي ارزنده دكتر صفوت بهره فراوان يافت.

پس از اتمام دانشكده در همان جا و نيز مركز حفظ و اشاعه موسيقي ملي به تدريس سه‌تار پرداخت. حضور در اين مركز موهبت كسب فيض از محضر اساتيدي چون سعيد هرمزي و يوسف فروتن را برايش به همراه داشت.

از ذوالفنون كتابي با عنوان «گل صدبرگ» منتشر شده است كه ديدگاه‌ها و زندگي و برخي خاطرات او از زيست موسيقايي و حرفه‌يي‌اش را بيان مي‌كند.

پس از انقلاب ذوالفنون در چند حيطه تاثيرگذار بود، ابتدا آشنا ساختن عموم مردم با ساز در قالب همكاري‌هايي كه با شهرام ناظري و برخي ديگر از هنرمندان داشت كه اوج آن انتشار آلبوم گل صدبرگ و آتش در نيستان با شهرام ناظري و آلبومي از نگاه ياران با صداي صديق تعريف بود. برخي از آثار ذوالفنون همانند پرواز و پرنيان به صورت آلبوم تكنوازي سه‌تار نيز منتشر شده‌اند.

حيطه ديگر تدوين كتابي براي آموزش سه‌تار به جوانان علاقه‌مند به موسيقي اصيل ايراني و ساز سه‌تار بود كه تاليف وي در اين زمينه سهمي جدي در فراگير ساختن اين ساز ايفا كرد.


رديفي تازه از سه‌تار ذوالفنون مي‌جوشيد


حسين عليزاده

براي من جلال ذوالفنون هميشه زنده است. اين اتفاق باور نكردني است ولي اتفاقي است كه براي همه مي‌افتد و مهم آن نامي است كه از ايشان در تاريخ موسيقي ما مي‌ماند كه ابدي است. آشنايي من با اين هنرمند ارزشمند به زمان دانشجويي در سال 1349 باز مي‌گردد. آشنايي عميق‌مان بيشتر در مركز حفظ و اشاعه موسيقي شكل گرفت. ايشان پيشكسوت ما بودند چرا كه از هنرجويان دوره اول هنرستان بودند. ساز تخصصي ايشان تار بود ولي تنها كسي بودند كه سه‌تار مي‌نواختند. از زماني صحبت مي‌كنم كه استاد عبادي در قيد حيات بودند و همه سه‌تار را به نام ايشان مي‌شناختند. در نسل جوان‌تر از ايشان كسي جز ذوالفنون نبود. استاد نورعلي برومند به ايشان تاكيد كردند بيشتر تمركزشان را روي سه‌تار بگذارند و وقتي‌كه نخستين گروه مركز حفظ و اشاعه تشكيل شد نوازنده‌هاي تار من و آقاي لطفي بوديم، كمانچه آقايان مقدسي و گنجه‌يي و آقاي حداديان ني مي‌نواختند و آقاي فرهنگ‌فر تنبك و سرپرست نخستين گروه مركز حفظ و اشاعه آقاي ذوالفنون بود. منش ايشان به گونه‌يي بود كه فاصله سني احساس نمي‌شد و قبل از اينكه به عنوان يك معلم در آن گروه در كنار ما قرار بگيرند به عنوان يك دوست نزديك و هم سن و سال ما را همرهي مي‌كردند. از همان ابتدا كه كار مي‌كرديم صميميت ايشان روي تك‌تك اعضاي گروه تاثير خيلي مثبتي مي‌گذاشت. نخستين تجربه‌هاي سفر به خارج از كشور را پيش از قبل انقلاب با هم داشتيم. آقاي ذوالفنون خيلي خيلي خوش‌سفر بودند و خلاصه به نوعي در عالم جواني بين ماها رقابت مي‌شد كه لحظات بيشتري را در كنار ذوالفنون باشيم. چه در هنگامي كه تمرين مي‌كرديم چه در عرصه زندگي يا ديدارها كه قديم‌ها بيشتر اتفاق افتاد. تا از در وارد مي‌شد احساس شعف داشتيم چون ذوالفنون همه‌چيز زندگي را با يك نگاه خاص مي‌ديد؛ اولا يك نگاه طنز به همه‌چيز داشت كه خصيصه خيلي از هنرمندان بزرگ است يعني زندگي را كه مردم خيلي بيش از حد جدي و دور از واقعيت مي‌بينند با تمام ظرايف و واقعيت‌هايش مي‌ديد اما به صورت طنز و اگر انتقادهايي از همكاران خودش داشت هيچ‌وقت نمي‌شد آن را بازگو نكند. در صورتي كه ما اغلب به خاطر رودربايستي‌هايمان خيلي چيزها را نمي‌گوييم اما ذوالفنون به خاطر زبان طنزش حتي شايد تندترين انتقادها را از دوستي مي‌كرد و آن دوست هم خيلي خوشحال مي‌شد، آن‌هم به دليل شكلي كه ذوالفنون بيان مي‌كرد. خلاصه يك عضو خيلي دوست‌داشتني مركز بود و هم ما و هم مسوولان كه در كنارش بوديم لحظات خيلي خوبي را سپري مي‌كرديم. درجمع يا گروهي اگر ذوالفنون نبود آن جمع هميشه سوت و كور بود و هميشه سراغش را مي‌گرفتند. اين البته خصوصيات شخصي ايشان بود كه من مي‌دانم تا آخرين لحظه عمرشان همين خصوصيات را داشتند چنانچه در مصاحبه‌هاي جدي هم باز نگاه خاص خودشان از گفته‌هايشان پيدا بود. از نظر هنري مي‌شود گفت كه ايشان خصوصياتي به نوازندگي سه‌تار دادند كه اين ساز براي همه جالب شد. يعني نه فقط اهل موسيقي يا كساني كه علاقه‌مند به موسيقي بودند حتي كساني كه توجهي به موسيقي نداشتند با ساز ذوالفنون به موسقي ايراني جذب مي‌شدند يعني اينكه نغمات موسيقي ايراني را به ظرايفي بيان مي‌كرد؛ همان ظرايفي كه در وجودشان بود و در زندگي روزمره. و باعث مي‌شد كه با شنونده در هر سطحي ارتباط برقرار كند. ذوالفنون يكي از بزرگ‌ترين رديف دان‌هاي موسيقي ايراني بود اما اين‌‌گونه نبود كه چون ايشان ساز مي‌زند فقط كساني قشر رديف دانند يا به رديف گوش مي‌كنند به ساز ايشان علاقه داشته باشند. مي‌شود گفت روي هرنوع شنونده‌يي چه استاد و متخصص و... تاثير مي‌گذاشتند. يكي از نكات بسيار جالب ديگر شناخت از ادبيات بود و خواننده‌يي كه شانس مي‌آورد و با ذوالفنون كار مي‌كرد حتما در آن مقطع پيشرفت زيادي مي‌كرد چون شناخت خيلي خوبي درباره تلفيق شعر و موسيقي داشت. به‌طوركلي از نظر صداها و فواصل و تحريرهايي كه خواننده مي‌خواست اجرا كند يكي از بهترين راهنماهاي خواننده‌هاي عصر خودشان بودند كه نقش بسيار موثري در موفقيت خواننده‌هاي همكارشان داشتند. چند باري كه با خود من صحبت كردند ضمن اينكه هميشه يك حالت تشويق‌كننده‌يي در مواجهه با من داشتند، اگر نظر و انتقادي مدنظرشان بود با روش خودشان يا حتي جدي‌تر مطرح مي‌كردند. من هميشه فكر مي‌كردم اين ذوالفنون نيست كه با من صحبت مي‌كند بلكه يك استاد مسلم موسيقي ايراني است كه داراي شعور به‌ويژه در زمينه هنر است و بايد آن نظر و انتقاد را محترم شمرد. ما به خاطر حيطه كاري و تنوع كاريمان خيلي ارتباط موسيقايي نداشتيم اما هرجا ديداري داشتيم همان رفاقت بود و همان لطفش برقرار بود و نظرش را پنهان نمي‌كرد. ذوالفنون تنها موسيقيدان ركي بود كه هيچ‌كس از او رنجيده نمي‌شد.

سبك نوازندگي ايشان شيوه خيلي خاص خود ايشان است. اولا قطعات ضربي خيلي در سبك نوازندگي ايشان نقش داشت. ايشان تم‌هاي محلي يا ملودي‌هايي از رديف را خيلي خوب در بداهه‌نوازي بسط و گسترش مي‌داد و بدون اينكه خيلي ساده باشد و بدون شلوغي در آن شكل ظريف خودش گوياي همه حالت‌ها بود. يعني به اندازه ظرفيت صداي يك تار از ساز بهره مي‌بردند و شما لبريز از آن صداي ساز مي‌شديد بدون اينكه از ظرفيت ساز خارج شود و صداي ناخن‌شان خيلي زلال بود و از نظر مطلب چيزي كم نداشت. ذوالفنون از جمله رديف‌دان‌هايي است كه هيچ‌وقت پابند رديف نبود. رديف در وجودشان نهادينه شده بود و اگر در بداهه نوازي جملاتي را از خودشان مي‌زدند در واقع خودش رديف جديدي مي‌شد و ايشان در شيوه نوازندگي‌شان روايتگر رديف نبودند بلكه خودشان به صورت سمبليك رديف بودند و موسيقي رديفي در بداهه‌نوازي‌شان متبلور بود. ضمن اينكه اين سال‌هاي اخير به نغمات موسيقي نواحي توجه داشتند و آن را در بداهه‌نوازي به گونه‌يي اجرا مي‌كردند كه فقط يك اجراي آهنگ محلي نبود بلكه برداشت خودشان بود، با تكنيك سه‌تار تركيب مي‌شد و مي‌شود گفت اثر جديدي با نغمه آشنا در بداهه‌نوازي به وجود مي‌آوردند. آهنگسازي ايشان جدا از اين مطلب نبود و در آهنگسازي دوشكل داشت؛ اگر براساس ملودي محلي بود همانند بداهه‌نوازي رفتار مي‌كردند اما اگر مي‌خواستند براساس رديف و موسيقي دستگاهي باشد، مي‌شود گفت كه هم جذابيت داشت و هم ردپاي موسيقي رديفي و اصالت درآن احساس مي‌شد. ايشان در كارها با هر كلامي كه در گذشته انجام دادند موفق بودند و از اين نظر جالب بود كه هم مردم عادي با آن رابطه عميق برقرار مي‌كردند و هم موسيقيدان‌ها. درباره سبك آموزش ايشان توجه زيادي داشتند و آموزش ايشان از همدلي بيشتر شروع مي‌شد و با شاگردان‌شان صرفا معلم و شاگردي برخورد نمي‌كردند بلكه با آنها دوستي عميقي داشتند و در حقيقت شاگردان‌شان دستياراني در به خاطر سپردن نغمات او بودند و به خاطر علاقه‌مندي و توجه شاگردان به اين نحوه آموزش، اين شيوه را به صورت نت منتشر كردند و چون تجربه ديرينه‌يي در آموزش دارند (از بدو تاسيس هنرستان در سال 28 ايشان با آثار اساتيد قديمي چون وزيري و... دمخور بودند و آموزش ديده بودند)، نكاتي را در آموزش لحاظ كردند كه پشتوانه‌يي از تجربه با آن همراه بود. شاگردان او خصوصيات خوبش را گرفته‌اند به‌طوري‌كه از نظر منش و رفتار خوب انساني هم مي‌توان روي آنها حساب كرد.

معتقدم با تمام ارزش‌هايي كه ذوالفنون داشت به خاطر وضع هرج و مرجي كه در موسيقي هست آن‌گونه كه بايد در زماني‌كه ذوالفنون در قيد حيات بود اهميت داده مي‌شد يا هر همفكري يا كاري كه در اين مملكت بايد براي موسيقي مي‌شد تا از او به عنوان يك استاد پيشكسوت استفاده شود، صورت نگرفت و ايشان هم به خاطر اينكه از اين وضع رنجيده مي‌شدند، ترجيح دادند با شاگردان‌شان خلوت پرمعنايي داشته باشند و كار و فعاليت‌شان را بدون هيچ تظاهري در جامعه انجام دهند.

ذوالفنون به شهرام ناظري شأن هنرمندي داد



بيژن كامكار

حتما دوستان و اساتيد هرآنچه درباره آقاي ذوالفنون بوده را گفته‌اند اما آنچه خودم به‌شخصه از آقاي ذوالفنون ديدم تواضع و فروتني و مهرباني بود و هيچ‌وقت ترش‌رويي از ايشان نديدم بلكه هميشه خنده بسيار زيبايشان روي لبان‌شان بود و به آدم قوت و انرژِي مي‌داد.

ما در كنسرت‌هايي كه با هم داشتيم، چه در خارج از كشور چه در شيراز چه كنسرت گل صدبرگ در تهران، روي صحنه هيچ‌گونه اضطرابي نداشتم چون حضور ايشان بسيار نيرو و انرژي مي‌داد. از ويژگي‌هاي استاد ذوالفنون اين بود كه ايشان هم از نظر حسي و عاطفي ساز را پيش بردند هم از نظر تكنيك.

امروزه جوانان فقط به تكنيك مي‌پردازند و همه شيريني و زيبايي ساز را فراموش كرده‌اند ولي ايشان به نظر من بعد از استاد عبادي تنها كسي بودند كه هم تكنيك، هم زيبايي و ظرافت را در سازشان داشتند و نشانه‌اش هم در تمام آثار ايشان هست.

واقعا يكي از افتخاراتم است كه در دوران طلايي موسيقي ايران كه ايشان هم حضور داشتند در كنار ايشان بودم؛ مثل گل «صدبرگ» و «آتش در نيستان».

ما حتي در موزيك فيلم هم با هم بوديم، همچنين در كار استاد حسين يوسف‌زماني «همت» كه افتخار خوانندگي‌اش را داشتم ايشان سه‌تار مي‌زد.

درموسيقي فيلم «اجاره‌نشين‌ها» بخشي از موزيك را ايشان اجرا مي‌كرد و بخشي را هم من افتخار همكاري با ايشان را داشتم.

در كاست سه‌نوازي «پرند» به همراه بيژن زنگنه نوازنده تنبك و من، ايشان سه‌تار مي‌زد. مهم‌ترين ويژگي استاد ذوالفنون اين بود كه حس و زيبايي و ملودي را با تكنيك همراه كرده بود.

امروزه نوازندگان فقط تكنيكي ساز مي‌زنند و حس و زيبايي ملودي را رها كرده‌اند. ايشان تنها كسي بود كه در دوران خودش، در اين دوراني كه زندگي مي‌كرد، در اين زمينه برتر بود و من او را جزو بهترين‌ها مي‌دانستم و حالا خيلي متاسفم كه در بين ما نيست.

از ويژگي‌هاي شخصيتي استاد ذوالفنون خونسردي و مهرباني ايشان بود كه هيچ خواننده‌يي را دچار تزلزل و اضطراب در خواندن نمي‌كرد و مسلما اين درسي بوده براي هر خواننده‌‌يي. اصولا خواننده‌ها تمام تجربه‌شان را از نوازنده‌هاي اطراف‌شان مي‌گيرند و يك خواننده به تنهايي كوچك‌ترين ارزشي در اين جامعه ندارد. يك خواننده در كنار موزيسين‌ها خواننده مي‌شود و به جايي مي‌رسد و به هر شأن و مقامي كه مي‌رسد مطمئن باشيد آدم‌هايي كه اطرافش بوده‌اند اين شأن را به او داده‌اند.

يكي از آدم‌هايي كه به شهرام ناظري شأن داد كه امروزه شهرام جزو بهترين‌هاي ايران محسوب مي‌شود، آقاي جلال ذوالفنون بود. مطمئنم كه با آقاي ناظري هم صحبت كنيد به اين نكته اذعان دارند.


در حاشيه دو خاموشي



امير بهاري

مرثيه اول| جلال ذوالفنون نوازنده توانمند سه‌تار در آستانه سال جاري شمسي بدرود حيات گفت. اين اتفاق با توجه به اينكه او چندي قبل صحت و سلامت در جشنواره موسيقي فجر روي صحنه رفت، غيرمنتظره بود. و بدين سان مرگ يكي از برجسته‌ترين نوازندگان سه‌تار، جامعه موسيقي را متاثر كرد.

جلال ذوالفنون بعد از بهره‌گيري از محضر اساتيد برجسته‌يي همچون نورعلي برومند، احمد عبادي، ابوالحسن صبا و داريوش صفوت تلاش كرده بود به لحن شخصي و منحصر به خود دست پيدا كند. ذوالفنون سازهاي ديگري هم آموخته بود از جمله ويولن كه در برخي جا‌ها سعي كرد از تكنيك‌هاي خاص ويولن‌نوازي روي سه‌تار هم استفاده كند و حتي در ايده‌هاي تنظيمي آثاري كه ساخت هم از اين تكنيك‌ها غافل نشد. ذوالفنون به رغم فعاليت در دنياي موسيقي سنتي، در بداهه‌نوازي‌هايش لطافتي داشت كه معمولا آنها كه خيلي دربند موسيقي رديف – دستگاهي هستند، از رسيدن به اين‌گونه نوا‌ها بازمي‌مانند و موسيقي و بداهه‌نوازي‌هايشان به سمت و سوي ديگري مي‌رود. بحث درباره ذوالفنون و تجربه‌هاي تكنيكي او بسيار است مثلا او نخستين كسي بود كه در نوازندگي سه‌تار از فضاهاي مختلف روي كاسه سه‌تار استفاده كرد. ذوالفنون با همين نوآوري‌هاي ظريف، سنت سه‌تارنوازي را يك گام به جلو برد و...

اما نكته جالبي در اين ميان وجود داشت كه در اين سال‌ها كم شاهدش نبوده‌ايم. اينكه در آستانه سال نو، جامعه مرده‌پرست ما به يكباره عزت نفس اين را پيدا كرد كه چندان داغدار اين مرگ نباشد و بحث و مرثيه را به زمان ديگري موكول ‌كند؛ زماني كه هيچ‌گاه نخواهد رسيد. به هر جهت رسانه ملي، صدا و سيما، مي‌توانست خلأ انتشار روزنامه‌ها در ايام نوروز را پر كند و برخورد شايسته‌تري با خاموشي يكي از بهترين نوازندگان سه‌تار تاريخ موسيقي سنتي ايران داشته باشد اما اين‌گونه نشد همچنان‌كه وقتي مهدي فتحي بازيگر توانمند تئا‌تر و سينما و تلويزيون در 29 اسفند سال 1382 درگذشت، با مرگ او هم برخورد چندان شايسته‌يي نشد. نكته جالب اينكه اغلب مردم، فتحي را به واسطه سريال امام علي (ع) كه از تلويزيون پخش شده بود، مي‌شناختند! با اين اوصاف توقع پرداخت به جايگاه هنري ذوالفنون از صدا و سيما زياده‌خواهي است!

مرثيه دوم| چند روز بعد از درگذشت جلال ذوالفنون، غلامحسين سمندري دوتارنواز برجسته اهل تايباد هم از دنيا رفت و اين‌گونه آغاز سال شمسي با اندوه ديگري براي جامعه موسيقي آغاز شد هرچند در زمان تحويل سال حضور ستاره‌هاي موسيقي پاپ در تلويزيون گرماي خاصي را به خانه‌هاي ايراني آورد.

غلامحسين سمندري روز سوم فروردين‌ماه جاري درگذشت. و متاسفانه به گفته مجتبي قيطاقي، رييس انجمن موسيقي خراسان رضوي كه در جريان احوال سمندري در اواخر عمر بوده است، برخورد بيمارستان سجاديه شهرستان تربت‌جام با غلامحسين سمندري درست نبوده. قيطاقي به ايسنا گفته بود: «دست چپ استاد سمندري بر اثر سكته مغزي از كار افتاده بود كه اين امر موجب شده بود ايشان روحيه مناسبي نداشته باشند، اما برخلاف اصرار بر نگهداري وي در بيمارستان و تاكيد بر پرداخت كليه هزينه‌هاي بيمارستان، آن مرحوم را مرخص كردند كه متاسفانه ساعتي بعد از ترخيص در منزل درگذشت.»

سمندري تجربه اجراهاي متعددي در كشورهاي اروپايي داشته است و يكي از برجسته‌ترين نوازندگان موسيقي مقامي بود. سمندري سال 1311 در باخرز تايباد متولد شد. او در كنار پدرش به حرفه آرايشگري مشغول بود و از هشت‌سالگي با موسيقي دوتار آشنا شد و از 10 سالگي شروع به آموختن دوتار كرد. سمندري را با مقام معروف «سرو خرامان» و با آواز استاد ابراهيم شريف‌زاده مي‌شناسند. اطلاعاتي كه در اينترنت درباره سمندري پيدا مي‌شود، به همين چند خط محدود مي‌شود. «خون پاش و نغمه ريز» نام اثري از سمندري‌ و شريف‌زاده است كه در كاور سي‌دي آن، متني از مهدي اخوان‌ثالث به عنوان پيش‌درآمد شعري كه براي سمندري سروده، نوشته شده. اخوان ثالث خطاب به سمندري و شريف‌زاده اين‌گونه نوشته است: «براي استاد بزرگ حسين سمندري خوافي و حضرت آقاي شريف‌زاده همراه سازش، كه هنوز هيچ كدام‌شان را نديده‌ام، اما ساز و آوازشان را شنيده‌ام. از دوست باذوق و ارجمندم مرتضي اخوان كاخكي سپاس كه در سال نو اين عيدي عجيب را آورد. گويا استاد سمندري را براي ضبط سازش يك، دوبار به خارج هم برده‌اند. شنيده‌ام يهودي منوهين1 با آن شهرت جهاني و اوج هنر نوازندگي وقتي ساز استاد سمندري را مي‌شنود، مي‌گويد من حاضرم تمام افتخارات جهاني‌ام را در موسيقي بدهم و در عوض بتوانم پنجه اين مرد روستايي را داشته باشم و از ساز، چنين نغمه‌هايي بيرون آورم. استاد سمندري دهقان ساده‌يي است در خواف خراسان. سبزپري، شتر خجو، فرياد، سرهدي، يارِنازك، پرش جل (جل نام مرغي است)، مسجد نور، شيخ احمد جام و... همه نام‌هاي نغمه‌ها و آوازهايي است كه نواخته و خوانده شده است. مرتضي مي‌گفت سمندري وقتي دوتار مي‌نواخت پنجه‌اش خونين شده بود... و بعد متن شعر است: «قربان زخمه‌هاي تو، خون‌پاش و نغمه‌ريز/سبز پري است اينكه مي‌زني يا شتر خجو؟ /تو با دو سيم، محشر كبري به پا كني/شش تار خويش من شكنم يا نه؟ هان بگو/از پنجه تو زخم جگر، خون دل چكان/مضراب من برنجي و مومي است، سيم مو/تو زير آب مي‌بري و مي‌دهي به دشت/دارد شتر خجوي تو حكم شتر گلو/استاد بي‌نظير، حسين سمندري/پر از كدام چشمه و دريا كني سبو؟»

پي‌نوشت:

1- يهودي منوهين يكي از برجسته‌ترين نوازندگان قرن بيستم بود كه براي نخستين بار در هفت‌سالگي با اركستر سمفونيك سان‌فرانسيسكو روي صحنه رفت. او در سال 1999 ميلادي درگذشت.


ذوالفنون و زيستني كمياب و گرانبها



صديق تعريف

«حدودا سال 67 بعد از بيرون آمدن گل صد «برگ» از نزديك با ايشان آشنا شده و همكاري مشتركي را به هم پيشنهاد كرديم.

طي مدت كوتاهي از نزديك با هم رفاقت پيداكرديم و كم‌كم رفت و آمدهايمان بيشتر شد و پروژه‌يي را با هم شروع كرديم. محصول اين همكاري مشترك اثر معروف «شيدايي» بود. اين آلبوم طي يك پروسه يكساله و حتي بيشتر شكل گرفت. كار با حسن نيت و همفكري دوجانبه پيش مي‌رفت.

هرگونه پيشنهادي را به سعه صدر و فروتني و مهرباني بسامان مي‌رساندند. از جمله تصنيف «شيدايي» كه براساس ملودي كردي با فرازي كه اضافه كرده بودم (كه گويي ادامه همان ملودي است) بسامان رسيد و استاد فريدون مشيري هم شعري بر اين ملودي سرودند و «ازنگاه ياران به ياران ندا مي‌رسد» شيدايي متولد شد.

براي بنده افتخاري بود كه با استاد ذوالفنون و استاد مشيري در اين اثر همراه بودم. از خصوصيات بارز و برجسته ايشان انعطاف‌پذيري و تواضع ذاتي‌شان بود، هرگونه پيشنهادي را با روي گشاده قبول مي‌كردند و از دل اين ارتباط دوستانه و عاطفي اثر خودبه خود شكوفا شد.

استاد ذوالفنون سه‌تار را از حالت درجه دويي خارج ساخت و به عنوان ساز درجه يك درموسيقي ايران تثبيت كرد. همچنين ايشان در شيوه نوازندگي صاحب امضا بودند.

استاد ذوالفنون در اوج بي‌نيازي از معرفت و معنويتي عارفانه برخوردار بود كه در روزگار فعلي اين‌‌گونه زيستن كمياب و نادر است.»


هنر را با هنر به خاك سپردم



محمد موسوي

استاد محمد موسوي استاد پيشكسوت و نوازنده ني در مراسم تشييع پيكر اين استاد با نواختن ني هنر را با هنر تشييع كرد و گفت: «يكي يكي داريم مي‌رويم، اما افتخارم در اين است كه هنر را با هنر به خاك سپردم و در مراسم تشييع دوستانم قطعه‌يي را نواختم. او تصريح كرد: 45 سال افتخار دوستي با جلال ذوالفنون داشته‌ام و هر بار كه كنسرتي برگزار مي‌كرديم مي‌ديدم كه دست به ساز نمي‌برد. او متواضع و عاشق موسيقي بود و به من مي‌گفت وقتي ني مي‌نوازي دوست دارم تنها نواختنت را ببينم و بشنوم.»


سه‌تار مديون ذوالفنون است



داريوش طلايي

داريوش طلايي، روايتگر رديف و نوازنده تار كه از مركز حفظ و اشاعه موسيقي در سال 50 با ذوالفنون آشنا شده نخستين همكاري‌شان را اين‌‌گونه روايت مي‌كند: «براي جشن هنر شيراز گروهي با آقايان ذوالفنون، فرهنگفر، حداديان، گنجه‌يي و كياني همكاري كرده‌اند و به خوانندگي رضوي سروستاني برنامه‌يي در دستگاه سه‌گاه از آوازهاي طاهرزاده را به سرپرستي استاد نورعلي برومند آماده كرده‌اند. در آن زمان ساز استاد ذوالفنون هنوز تار بود.» بعد از اين كنسرت سه‌گاه در جشن هنر ذوالفنون ديگر سه‌تار نواختند كه كسي در آن زمان ساز تخصصي‌اش سه‌تار نبود. اين استاد دانشگاه درباره مشخصه بارز نوازندگي سه‌تار ذوالفنون كه او را از ديگران متمايز ساخته اين موارد را بيان داشت: «سبك و سياق خاصي داشتند كه حتي مي‌شود آن را سبك ايشان قلمداد كرد يا شايد بشود اوج بروزش را در «گل صدبرگ» ديد. خصوصيات تخصصي اين شيوه اين است كه ايشان به نحوي سه‌تار را مي‌نواختند و موسيقي خلق مي‌كردند كه مي‌شود گفت پلي بين موسيقي رديف دستگاهي قديم با موسيقي مردم‌پسند بود. ايشان يكسري خصوصيات برجسته‌يي را كه مردم در موسيقي دوست داشتند به يك شيوه‌يي درشت‌نمايي و بزرگنمايي مي‌كردند. در نوازندگي‌شان مثلا: مضراب‌هايي كه مي‌زدند بيشتر مضراب‌هاي چپ و راست با قدرت بود و كمتر از بافت‌هاي مضرابي پيچيده رديف استفاده مي‌كردند. بيشتر مضراب راست و چپ پشت سر هم مي‌زدند كه چپ‌ها به بم مي‌خورد و كنده‌كاري‌هايي مي‌كردند با دست چپ كه خاص ايشان بود به شكلي درشت و واضح و بسيار برجسته، و زير و بم‌هاي اينها و جملات خيلي كوتاه يا سلول‌هاي ملوديك را به صورت زير و بم مرتب تعويض مي‌كردند. يا اينكه زيرهاي كشيده يا طولاني براي ايجاد يك فضاي خاص. و نكته ديگري كه لازم است در اين ارتباط گفته شود، اين است كه سه‌تار ساز محجوري بود و بيشتر ساز خلوت دوستانه و محفلي و شخصي بود ولي با استفاده از تكنولوژي ضبط صدا و ميكروفن و پرصداكردن سه‌تار كمك كرد كه سه‌تار يك ساز اصلي بشود و بتواند در جامعه مطرح شود كما اينكه بعد از «گل صد برگ» بسياري از افراد به نوازندگي اين ساز روي آوردند كه اين امر مرهون استاد ذوالفنون است».


ذوالفنون رديف را از نگاه خودش مي‌نواخت



مجيد كياني

در سال اول تاسيس مركز حفظ و اشاعه موسيقي من با استاد ذوالفنون آشنا شدم. از نگاه طنز ذوالفنون كه روز را با لطيفه آغاز مي‌كردند خاطره‌يي دارم كه هربار كه به يادش مي‌افتم مشعوف مي‌شوم. در كنسرت‌هاي خارج از كشور اگر سازها كوك نبود مي‌گفتند عيب ندارد اينها خارجي هستند و ما هم كمي خارج مي‌زنيم. بايد درباره نوازندگي استاد ذوالفنون نيز نكته‌يي بگويم. اين روحيات طنز در سازشان هم متجلي بود و از نظر من در برخي كارهايشان گرايش‌هاي مردمي‌ بيشتر است. ايشان رديف را خوب مي‌دانستند و محضر اساتيد بزرگ را ديده بودند و از آنجايي‌كه موسيقي رديف دستگاهي بسيار انعطاف‌پذير است، آن را با سليقه و انديشه خودشان بيان مي‌كردند و از اين مساله خوب استفاده كرده بودند.



ژذوالفنون طناز بود


محمد مقدسي

بنده با استاد ذوالفنون دوستي40 ساله داشتم. درباره آرامش دروني، بي‌ارزش بودن ماديات در نظر ذوالفنون و همچنين ديدگاه طنز او به زندگي و تمايلش به بازماندن نام نيك، گفته‌ها و خاطرات بسياري دارم كه هر كدام به نوبه خود مي‌تواند بسيار خواندني باشد. اما در اينجا تنها به ذكر خاطره‌يي بسنده مي‌كنم. روزي ذوالفنون سر تمرين دير حاضر مي‌شوند و وقتي اعضاي اركستر علت را جويا مي‌شوند، مي‌گويد: «ماشينم را دزديدند.» ودر جواب پرسش‌هاي چه كار كرديد و آيا به پليس خبر داده‌ايد، مي‌گويد: «نه، هر كسي ماشين را دزديده خودش مي‌آورد!»


نظرات كوتاه كيوان ساكت ، مجيد درخشاني و مسعود شعاري


سه‌تارنوازان جوان بسيار متاثر از ذوالفنون هستند


كيوان ساكت، نوازنده تار و سه‌تار ضمن يادآوري آرامش دروني و طمانينه ذوالفنون علاقه ويژه خود به آلبوم پرند اين استاد را متذكر شد.

مجيد درخشاني نيز با انتقاد از يادآوري اساتيد بعد از مرگ، تاسف خود را از فراموشي اين اساتيد در زمان حيات اعلام كرد و از پيدا شدن افراد جديد با ادعاي دوستي آن‌هم بعد از مرگ را ناخوشايندتر از مرگ اساتيد دانست.

مسعود شعاري، نوازنده سه‌تار عامل نخستين جرقه‌هاي علاقه‌مندي بيشتر خود به سه‌تار را (آن‌هم در 14 سالگي) نواخته‌هاي استاد در سي و چند سال پيش در مركز حفظ و اشاعه مي‌داند. او جوان‌هاي امروزه را هم متاثر از ذوالفنون مي‌بيند وتجربيات گروه‌نوازي سه‌تار ذوالفنون در گل صدبرگ و آتش در نيستان را راهگشا در اين زمينه دانست.

ذوالفنون به آزادي باور داشت

داوود گنجه‌يي

داوود گنجه‌يي، قائم مقام خانه موسيقي هم از خصلت مرده‌پرستي ما بازماندگان، پس از مرگ آشنايان انتقاد كرد چراكه پس از مرگ ديگر حسادتي برانگيخته نمي‌شود و خصلت نيكوي استاد ذوالفنون كه در رفاقت 50 ساله‌اش هرگز از او بدگويي كسي را نشنيده! از رفاقت 50 ساله‌يي گفت كه از پشت يك نيمكت در مركز حفظ و اشاعه كه به همت نورعلي برومند و داريوش صفوت در سال 47 تاسيس شد شروع شده بودو به همراه مجيد كياني كه از نخستين نفرات آن مركز بودند كه تا هم درس بخوانند و هم درس بدهند.

از عزم جزم استاد برومند براي احياي موسيقي رديف دستگاهي گفتند كه: «استاد برومند مي‌خواستند موسيقي رديف دستگاهي كه آن روزها فراموش شده بود را دراين مركز احيا كنند و با ما هنرجويان گروهي تاسيس كردند كه سرپرست ما شش نفر(مجيدكياني، رضوي سروستاني، ناصرفرهنگفر، محمدعلي حداديان و من) جلال ذوالفنون بود، همان گروهي كه امروز تنها دونفرش باقي است.

گنجه‌يي «از كنسرت‌ها و سفرهايشان براي شناساندن موسيقي گفت، از علاقه‌مندشدن موريس ژار فرانسوي به موسيقي و عرفان ايراني گفت و آن گروهي كه براي شناساندن موسيقي به ايشان تشكيل شد كه بازهم سرپرست ذوالفنون بود چراكه «اولا علم زيادي داشت و خودش را تافته جدابافته نمي‌دانست، همان‌طور كه آن‌روز به من گفت من همه‌چيز دارم جز معرفت، اتفاقا معرفت واقعي داشت و عشق و معرفت و زندگي را عميقا مي‌فهميد و معناي آزار و اذيت ديگران و دلخوري را مي‌فهميد.

ذوالفنون اسم و فاميل با مسمايي داشت. جلال و شكوه موسيقي ما بود و ذوالفنون بود و هنرهاي بي‌شماري داشت و به مسائل و دردهاي دنيوي توجهي نداشت. نخستين فن مورد علاقه من اخلاق و انسانيت ذاتي‌اش بود كه همه از دستش راضي بودند و به مسائل دنيوي آنقدر بي‌توجه بود كه خيلي‌ها فكر مي‌كردند كه كلا بي‌خيال است. حتي بارها سر صحنه موسيقي خوابش مي‌برد چون آدم ديگري بود. خود ما وقتي مي‌خواستيم برنامه‌يي اجرا كنيم ترس و لرز و اضطراب داشتيم اما او عاري از اينها بود و خودبزرگ‌بيني هم نداشت.

پر از مهرباني و محبت بود. او معلم و آموزگار خوبي بود و آنچه كه آموخته بود را از اساتيد چه در محافل خصوصي چه در سركلاس همه را بي‌دريغ در طبق اخلاص به همه ياد مي‌داد و نتيجه‌اش چند كتاب آموزش سه‌تار شد كه بسيار ساده و روان هستند كه هركسي در هر سني مي‌تواند استفاده كنند.

ضمن اينكه رديف‌دان خوبي بود و انواع رديف‌هاي‌سازي و آوازي مثل رديف ميرزا عبدالله، صبا، معروفي و برومند را به خوبي مي‌دانست و به رموز آنها آشنا بود و ضمنا خودش را در بند اين چارچوب‌ها نمي‌دانست و اگر سه‌تار مي‌زد به سبك خودش مي‌زد. به آزادي خيلي اهميت مي‌داد و عين رديف نمي‌زد و در سه‌تار شيوه‌يي داشت كه همه جوان‌ها جذبش مي‌شدند.

در تحقيقات و نوشتن و ديكته موسيقي و خط نت‌اش بسيار خوب بود، هميشه ما در زمان دانشجويي از روي دست ايشان مي‌نوشتيم. (يادم هست كه استاد دوامي چيزي مي‌نواختند ذوالفنون و پايور آن را خوب مي‌نوشتند) . تكنواز بسيار قابلي بود، حتي به شوخي در جواب هم گروهي‌هايي كه مي‌گفتند ما سن‌ديده شديم مي‌گفتند بله ما آنقدر در خارج، خارج زديم كه سن‌ديده شديم.

در اركستر مقيد به كوك نبود كه حتما بايستد همه با هم كوك شوند، مي‌گفت: «بزن تا كوك شي». حتي ذوالفنون با نيم‌پرده اختلاف هم مي‌نواخت و خوب از آب در مي‌آمد. مي‌گفت انسان بايد آزاد باشد در آزادي همه‌چيز رشد مي‌كند. براي گروه همنواز خوبي بود. معتقد بود آهنگسازي در ايران همان بداهه‌نوازي است كه اجرا مي‌كنند و مقيد به نوشتن آهنگ نبود. نه دگم بود نه ولنگاري داشت. حتي با آقاي خواجه نوري كه گيتار مي‌زنند كار مشتركي اجرا كردند كه نخستين‌بار واژه پاپ- سنتي را ما از ايشان شنيديم. خلاصه آنچه خوبان همه دارند او به‌تنهايي داشت. و حيف كه بايد بگويم «عشق در دل ماند و يار از دست رفت» دوستان ما كه رفتند خصيصه‌هاي خاص خودشان را داشتند كه جاي خاليشان محسوس است.

تا اين اساتيد نرفته‌اند بايد قدرشان را بدانيم. ذوالفنون هيچ‌وقت نمرده است، همان‌طور كه صبا نمرده و خالقي نمرده، همان‌گونه كه موتزارت و بتهوون هم نمرده‌اند. اين سياستمداران هستند كه مي‌ميرند اما هنرمندان هميشه زنده‌اند. شاگردان ايشان از جمله پسرشان، انوش جهانشاهي و آقاي علی قورچيان همه ادامه‌دهنده راه ايشان هستند».


وداع در بهار


علي جهاندار

علي جهاندار، خواننده، پيش از آنكه با ني محمد موسوي براي تشييع پيكر استاد همراه شود و «بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران» را بخواند گفت: «به واقع درست است كه زنده‌ياد ذوالفنون در اين فضاي بهاري كه همه جا معطر و دل‌انگيز شده است ما را ترك مي‌كند و ما در چنين فضاي روح‌بخشي براي بدرقه‌اش آمده‌ايم.»

سه‌تار با ذوالفنون اهميت پيدا كرد


هوشنگ ظريف

هوشنگ ظريف رديف‌دان و استاد پيشكسوت تار، رشد آكادميك سه‌تار را مرهون زحمات و تلاش ذوالفنون مي‌داند چراكه: «تمامي نوازندگان تار، سه‌تار هم مي‌توانند بنوازند اما تا زماني‌كه ذوالفنون در مركز حفظ و اشاعه سه‌تار را به عنوان ساز تخصصي خود برنگزيده بود، ساز سه‌تار به عنوان ساز دوم در هنرستان و مراكز آكادميك مطرح بود.
پس از اينكه به توصيه نورعلي برومند تمركز خود را بر سه‌تار نوازي گذاشت و آموخته‌هايش از شازده هرمزي، فروتن و عبادي را يكپارچه و از آن خود ساخت، اين ساز به عنوان ساز اول (اصلي) در دانشگاه و هنرستان پذيرفته شد و از طفيلي بودن درآمد».

منيع: سايت استاد جلال ذوالفنون (www.zolfonoon.ir)