من واقعا دلم از تهران گرفته بود. دلم از هوای آلوده تهران، از فضا سنگینی که بر زندگی مردم حاکم است گرفته بود.

به گزارش نامه، «حسین علیزاده» این روزها بیشتر در سفر است و کنسرت‌هایش را در شهرستان برگزار می‌کند. او که یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان و نوازندگان تار و سه تار است در بخشی از گفت‌وگو خود با «مهر» به مسئله خروج از تهران و اجرای کنسرت در شهرستان‌ها پرداخته است. علیزاده معتق است که علاقه به موسیقی ایرانی و سرزمین‌مان ایران نقطه مشترک میان ایرانیان است. آنچه در زیر آمده است، خلاصه‌ای از گفته‌های علیزاده درباره این موضوع است:

  • من واقعا دلم از تهران گرفته بود. دلم از هوای آلوده تهران، از فضا سنگینی که بر زندگی مردم حاکم است گرفته بود و بعد تصمیم گرفتم با کمک دوستان عزیز بهرنگ تنکابنی، کیوان فرزین، مزدک زیاری و با همراهی زیبا و هنرمندانه پژمان حدادی موسیقی را به همه ایران برده و به دیدار هموطنانمان برویم. در یک سال و نیم گذشته که سفر موسیقایی خود به شهرهای مختلف ایران را آغاز کرده بودم عمیقا و با تمام وجود دلم می خواست سفر کنم و با هنر خودم با مردم حرف بزنم؛ وگرنه من تهران را دوست دارم.
  • سالیان بسیاری است که به کوه می‌روم ، یادم هست بعضی وقت‌ها با دوستان قرار می‌گذاشتیم که در شهر نیز بگردیم. شهرگردی ما از میدان ونک تا چهار راه مولوی و بازار بود. چون من خودم در محله بازار تهران بزرگ شدم آن مناطق را خوب می‌شناسم و در این رفت و آمدها بسیار می‌دیدم و می آموختم. اما در حال حاضر تهران با تهرانی‌های اصیل هم غریبه شده است. به اعتقاد من در حال حاضر تهران شهر من و بسیاری دیگر، به پاساژ بزرگی تبدیل شده که فقط باید از آن عبور کرد و گذشت.
  • در بسیاری از کنسرت‌هایم می‌دیدم که تعداد زیادی از افراد از شهرستان‌ها برای دیدن کنسرت به تهران می‌آمدند که یا موفق به دیدن نمی‌شدند و یا به دلیل هزینه‌های بالا قادر به خرید بلیت نبودند و یا اینکه بعد از کنسرت مجبور بودند به دلیل نداشتن جا و مکان مناسب، شبانه راهی سفر به نقاط دور شوند که این مساله برایم مهم بود که به اجرا در شهرستان‌ها فکر کنم. یادم هست در کنسرتی که در فصل زمستان با گروه موسیقی «دوستی» داشتیم برف شدیدی می‌آمد. بعد از کنسرت با تعدادی از جوان‌های علاقمند به موسیقی در محوطه باز بیرون از سالن ایستاده بودم و گپ می زدم. یکی از این جوان‌ها گفت که خیلی خوشحال است به کنسرت آمده اما در آن شرایط برفی جا برای ماندن نداشت و باید شبانه برمی‌گشت به شهر خودش.
  • من هر شهری که می‌رفتم ملودی آن منطقه را می‌گرفتم و بخش کوچکی از اجرا را به آن ملودی خاص اختصاص می‌دادم. به عنوان مثال گاهی در طول یک روز به دو شهر نزدیک به هم در یک استان می‌رفتم و با دو خصوصیت کاملا متفاوت فرهنگی مواجه می‌شدم. 
  • صبح روزی که در ساری کنسرت داشتم، به شالیزار رفتم. در آنجا از یکی از دوستان ساروی خواستم که یک ملودی از این موسیقی را که می‌شناختم بخواند و وقتی که روی صحنه رفتم اشاره‌ای هم به این ملودی کردم. یا زمانی که در تبریز اجرای برنامه داشتم فردای آن روز روزنامه های صبح تبریز تیتر زدند «تار علیزاده عطر آذری گرفت». البته همراهی با موسیقی بومی مردم شهرهای مختلف کاری بسیار ناچیز است اما به هرحال باید با تمام وجود موسیقی آنها را درک می کردم و روی صحنه حاضر می شدم و البته برداشت هایی از این موسیقی را اجرا می کردم. 
  • علاقه به موسیقی ایرانی و سرزمین‌مان ایران نقطه مشترکی بود که به وضوح دیدم.من در این سفرها نکته‌های خوبی آموختم و شانسی بود که همه جای ایران را از نزدیک ببینم و با مخاطب‌های واقعی موسیقی حرف بزنم. یکی دیگر از این نقاط مشترک دیگری که بین مردم نقاط مختلف ایران به چشم دیدم و با همه وجود حس کردم، روحیه مهمان‌نوازی و مواجهه با احساسات پاک و بی غل و غش آنها بود. خلاصه اینکه سکانس پایانی هنگام برگشت از هر شهری این بود که هم من و گروه و هم تماشاگران گریه می‌کردیم، یعنی ظرف مدت کوتاهی ارتباط نزدیک و دوستانه بین ما ایجاد می‌شد.
  • صدور مجوز اجرا در شهرستان‌ها اصولا مسئله اول نیست. در واقع مجوز وزارت ارشاد به عنوان نهاد قانونگذار ضمانت اجرا در برخی از شهرها را ندارد. درنتیجه نهادهای غیرمرتبط اجازه دخالت در مجوز صادر شده از سوی وزارت ارشاد را مبنی بر لغو آنها به خود می‌دهند. ولی در هر صورت سرنوشت و تقدیر هنرمندان موسیقی در ایران این است که بخش زیادی از انرژیشان صرف کلنجار رفتن با این مسایل شود.
  •  خوب یادم هست که در یکی از این سفرها دختر 10 ساله ای را دیدم که قطعات من و دیگران را به خوبی اجرا می کرد. این دختر نوجوان برخی قطعات مرا اجرا می‌کرد که به لحاظ تکنیکی خیلی سخت بود و من تعجب می کردم که این دختر ده ساله کی فرصت کرده این موسیقی را به خوبی یاد بگیرد. همچنین نوازنده‌های نوجوان با میانگین سنی 22 سال داشتیم که من آرزو می کردم امکانات مناسب وجود داشت تا می‌توانستم به همراه سایر دوستان، آنها را سازمان‌دهی و حمایت کنیم بود.
    منبع:نامه نیوز(namehnews.ir)